اطلاعات قدرت است
موضوع تحقيق :
اطلاعات قدرت است
رشته كتابداري واطلاع رساني : ترم پنجم نيم سال دوم سال 86
مجتمع آموزشي وزارت جهاد كشاورزي
استاد راهنما : استاد جعفر بيگلو
پژوهشگر :
حسن حسني
|
K |
" |
|
P | |
|
k |
' |
فهرست مطالب
|
چکیده |
4 |
|
مقدمه |
5 |
|
از موتور بخار تا موتور جستجو |
8 |
|
انقلاب صنعتی |
8 |
|
موتور بخار |
9 |
|
انقلاب دیجیتال |
10 |
|
ارتجاعی بودن دولت ها |
12 |
|
روزهای نخستین انقلاب |
13 |
|
ماهیت قدرت |
16 |
|
سودمندی مردم سالارانه |
22 |
|
امپریالیسم مجازی |
24 |
|
منابع و ماخذ |
28 |
چکيده
"توانا بود هر كه دانا بود " عصر امروز را از اين رو به نام عصر اطلاعات ناميده اند كه در سال هاي اخير- به خصوص پس از سال 1970- سرعت انتقال اطلاعات بر سرعت انتقال فيزيكي پيشي گرفته است.آمار نشان ميدهد كه از هر دو نفر آمريكايي، يك نفر به شبكه اينترنت متصل است، حال آنكه از هر۲۵۰ نفر آفريقايي، تنها يك نفر به شبكه متصل ميباشد.
مفاهيم تازه اي چون انقلاب ارتباطات، انقلاب اطلاعات، عصر اطلاعات، تمدن اطلاعاتي، اقتصاد اطلاعاتي و جامعه اطلاعاتي كه مرحله جديدي از مفهومسازي را در بطن جوامع سنتي به ارمغان آورده است، در دهههاي اخير اهميت ويژهاي پيدا كردهاند. راهكار تحقق تمام اين واژههاي اطلاعاتي در هزاره سوم در ابزارهاي ارتباطي صفر و يك جستوجو شد كه پاسخ خوبي داد. شبكههاي تكنولوژي، نقشههاي سنتي توسعه را دگرگون كردهاند، افقهاي ديد مردم را گسترش دادهاند و براي آنان اين توانايي را پديد آوردهاند كه در طول يك دهه پيشرفتهايي را كه گذشته، نسلهايي پياپي در راه حصول آن تلاش ميكردند به تحقق برسانند. اما در اين بين مشكلي رخ برتافت كه تضادها و تعار ضهايي را آشكار نمود كه جنبههاي منفي خود را در بدنه جوامعي نشان داد كه به طرق مختلف در دستيابي به اطلاعات و ابزارهاي ارتباطي با چالش مواجه بودند. مسئله بسيار ساده بود، شهروندي در يكي از كشورهاي آفريقايي و يا آسيايي همان قدر شانس استفاده از ابزارهاي تكنولوژيكي را نداشت كه يك شهروند در آمريكا، بين آنها فاصلهاي بود، يك شكاف كه اين دو نفر را در مقابل هم قرار ميداد، شكافي از جنس ديجيتال.
در سال 1910، «نورمن آنجل» ادّعا نمود که وابستگي متقابل اقتصادي، وقوع جنگ را نامعقول ميکند و به روزي که جنگ منسوخ شود خوشبين بود. به عقيدة برخي نظريهپردازان، انقلاب اطلاعاتي، امروزه به ديوانسالاريهاي سلسلهمراتبي پايان ميدهد و به ملوکالطوايفي الکترونيکي جديدي با اجتماعات و حوزههاي قضايي همپوشان که مدّعي طبقات چندگانة هويّت و مشروعيّت شهروندان ميباشند منجر ميشود. نهادهاي بينالمللي که برمبناي اصول چندجانبه تشکيل شدهاند به بازارها و اطلاعات اهميت ميدهند و از رقابت نظامي تأکيدزدايي کردهاند.
دانش قدرت است و اين قدرت امروز از طريق دسترسي به اطلاعات رايگان، اطلاعات قابل خريد و اطلاعات استراتژيک کسب ميشود. بخش اعظم آنچه در شبکهها در جريان است اطلاعات رايگان است. اينگونه اطلاعات با هدف ايجاد باور در ديگران، به وفور توزيع ميشود، زيرا دريافته شده که در شرايط کنوني گرچه گاهي زور براي تسلط لازم است، اما ادامة تسلط از طريق اطلاعات رايگان است که افراد را متقاعد به رفتاري ميکند که صاحبان اطلاعات، خواهان آن هستند.
کليدواژهها: قدرت، عصر اطلاعات، وابستگي متقابل
مقدمه
موجودات تخيلی وارد کره زمين شده بودند و چند سالی بود که بر روی آن ساکن گرديده و حاکمان آن به حساب میآمدند. ناگهان به آنها خبر رسيد که يک موجود قدرتمند فضايي ديگر وارد زمين خواهد شد. آنها از ترس اين موجود جديد به تکاپو افتادند. خيلیها قصد داشتند با اولين سفينه، زمين را به مقصد کرههای خود ترک کنند و در اين ميان يک انسان، بسيار مشتاق بود تا ببيند قضيه از چه قرار است.
او به سراغ يکی از موجودات فضايي رفت و از او موضوع را سؤال کرد. آن موجود که ظاهری شبيه سگهای زمينی داشت گفت: يکی از قدرتمندترين موجودات عالم قرار است وارد کره زمين شود و او قصد دارد همه ما را نابود کند. انسان سؤال کرد: مگر اين موجود چقدر بزرگ و وحشتناک است که شماها اينقدر از آن میترسيد؟ موجود به ظاهر سگ پاسخ داد: مشکل شما انسانها اين است که فکر میکنيد هر چيز به همان اندازه که بزرگ است قدرت و نيرو دارد .
اين خلاصه داستانی بود که در يکی از فيلمهای تخيلی به نمايش درآمده بود. هرچند انسان صنعتی به سراغ ابزارهای بزرگ میرفت تا قدرت زيادتری داشته باشد ولی انسان اطلاعمدار اولويت را نه به بزرگی ظاهری بلکه به اطلاعات و دانايي قائل است.
مدتی قبل در يکی از کتابهای منتشره به قلم يکی از سران صهيونيزم مطلبی آورده شده بود به اين مضمون: دولتها و قدرتهای بزرگ ديگر هم اکنون قدرت خود را در ارتش جستجو نمیکنند بلکه آنها قدرت نظامی را در دانشگاهها دنبال مینمايند. به ظاهر شايد منظور وی دانشکدههای افسری تلقی شود ولی بالواقع مقصود وی همين دانشکدههای عادی خودمان از فنی گرفته تا علوم اجتماعی است.
امروزه طرز تلقی از قدرت همچنان که همان موجود تخيلی ادعا میکرد بسيار متفاوت از گذشته است. يکی از بانيان اصلی جنگ دوم عراق در يک اظهار نظر جالب توجه گفته بود: ارتش صدام يک نمونه کامل و پيشرفته از جنگافزارهای نسل دوم بود ولی ارتش ايالات متحده يک نمونه برجسته از ارتشهای نسل سوم و اين تقابل نشان داد نسل سوم که بر پايه اطلاعات تئوريزه شده است چقدر متفاوت از نمونههای سابق آن است.
در دنيای جديد ارتباط برای گرفتن اطلاع بسيار متفاوت است. شما به جای آنکه يک هواپيمای بسيار پيشرفته با هزينههای گزاف تهيه کنيد و برای هر ساعت توقف در يک فرودگاه چند هزار دلار هزينه کرده و راهی کلاس درس استادی شويد کافی است يک دستگاه رايانه را به همراه يک مودم و يک خط تلفن در اختيار داشته باشيد. با اين وصف شما به راحتی میتوانيد پيامها، اطلاعات و خلاصه، هر آنچه که نيار داريد يا نياز دارند به هر نقطه از جهان ارسال کنيد. ولی اين تنها يک وجهه از قدرتمندی جديد است.
جنگ چالدران بين ايران صفوی و عثمانیها نمونهای از جنگ ارتش نسل اولی و ارتش نسل دومی با فنآوریهای اوليه بود. وقتی سپاهيان ايران بیمهابا به صفوف عثمانیها حمله میبردند آنها با روشن کردن فتيلههای توپ ايرانیها را هدف قرار میدادند و هيچ گونه وطندوستی نمیتوانست در برابر ارتش نسل دوم دوام بياورد. مگر اينکه آنها نيز به اين تجهيزات مجهز شوند.
هر چه اين تجهيزات پيشرفتهتر میشد دسترسی به آنها سختتر میشد و تنها در اختيار عدهای خاص از صاحبان قدرت قرار میگرفت ليکن انقلاب سوم باعث شد تحولی در دسترسی به توانمندی به وقوع بپيوندد. تکنولوژیهای جديد به واقع توانستند ابزارهای سازماندهنده قدرت را با يک تعريف جديد بيان نمايند ليکن آنچه در اينجا مورد نظر است تحولی است که نسبت به جنگ چالدران به وقوع پيوسته است.
ابزارهای قدرت جديد هم اکنون از يک حالت خنثی برخوردار هستند. اين بدان معنی است که توانمندیهای مذکور هم به قدرتمندان و هم آنها که قصد کردهاند جلوی آنها بايستند به يک اندازه کمک میکند. ولی يک سؤال اساسی وجود دارد. آيا اطلاعات قدرت به حساب میآيد؟ اين مسأله از دو ديدگاه قابل بررسی است که شکل دوم آن بيشتر مورد نظر ماست.
ديدگاه اول اينکه برخی معتقدند (و اعتقاد بجايي نيز دارند) که جنگهای آينده جنگهای شبکهای خواهند بود. جنگ به طريقه نرمافزاری به اين معنی نيست که کشورها نرمافزارهايي توليد کنند تا سيستم انفجاری داشته باشد و باعث کشته شدن افراد گردد زيرا امروزه کشتن به طريقه سابق بیمعناست. امروزه کشتن به معنای مال خود کردن است. کشتن امروز به معنای از بين بردن تمايلات مخالف با ماست و اگر بتوان کسی را از آنچه داشته جدا کرد و به چيزهای جديد رهنمون ساخت او را از حالت قبلی کشته و در حالت جديد زنده کردهايم. جنگ نرمافزار يعنی جنگ فکری يا به همان عبارت مشهور هانتينگتون جنگ تمدنها. روش جنگ در تضارب شبکهای میتواند به صورت توليدی يا تحريری باشد. توليد نرمافزار برای مقابله با تفکرات جديد يا تحرير شبکه از راههايي همچون فيلترينگ و غيره. سايتهايي به مبانی فکری و نظری يک کشور يورش میبرند و يک جنگ نرمافزاری تمام عيار به راه میافتد. کشور مقابل هم میتواند از راههای مذکور انتخاب کند ولی کشور مذکور دوباره سايتهايي جديد راهاندازی و يورش خود را از نو آغاز میکند. اينجا يا بايد نام آن سايت را به مجموعه سايتهای فيلتر شده اضافه کرد يا به وسيله ايجاد سايتهای مبارز به جنگ اين تئوری جديد رفت.
ولی ديدگاه دوم آيا اطلاعات به خودی خود قدرت محسوب میشود؟ با يک مثال صحبتهای خود را ادامه میدهيم. در اکثر کشورهای پيشرفته وقتی نوبت به تغيير رئيس جمهور يا رئيس کابينه با هر عنوان ديگری میرسد اولين گزينههای احتمالی از تيم اقتصادی آنها به ذهن متبادر میشود. شايد اين تغبير به طور کامل بجا و صحيح نباشد ليکن بيان آن خالی از فايده نيست که اتحاد جماهير شوروی که بيشتر شاخصههای نظامی خود را تقويت کرده بود در مقابل ايالات متحده که علاوه بر شاخصههای نظامی، وضعيت اقتصادی و فنآوری خود را نيز تقويت کرده بود. به اين خاطر زودتر قافيه را ترک کرد که نتوانست درک صحيحی از قدرت در جهان آينده داشته باشد. و شايد اين درک صحيح قدرت همان اطلاعات باشد که ما آنرا مبنای قدرت تلقی کرديم. کتابخانه واقع شده در کنگره آمريکا يکی از بزرگترين کتابخانههای اين کشور است که دستاورد چندين و چند سال فعاليت علمی و تحقيقاتی ايالات متحده و ديگر کشورها میباشد. جالب است بدانيم در سال 2002 اطلاعات توليد شده در جهان 500 هزار برابر بزرگتر از اين کتابخانه بوده است. شايد اين همان مفهوم صحيح از قدرت ناشی شده از اطلاعات باشد ليکن باز هم میتوان جلوتر رفت و از مفاهيم جديد قدرت سخن گفت.
تقريباً چند ماه پيش وقتی جريانات مربوط به مقتدی صدر با ارتش آمريکا درگير شده بودند يک خبر بر روی سايت خبرگزاریها قرار گرفت که به ظاهر همانند ديگر خبرها بود. خبر از اين قرار بود يک هلیکوپتر آمريکايي پس از نشستن روی بام خانه رئيس دفتر مقتدی صدر وی را دستگير کرده و با خود به بغداد عودت دادند. چنانکه گفتيم ظاهر خبر چيز خاصی ندارد ليکن تصور کنيد اطلاعات چقدر دقيق و کاناليزه شده بود که هلیکوپتر آمريکايي میداند در کدام نقطه عراق، در کدام شهر، در کدام محله و در کدام خيابان و کوچه و خانه فرود آيد تا شخص مورد نظر را دستگير کنند.
حال اين سؤال را دوباره مطرح میکنيم آيا اطلاعات به خودی خود میتواند قدرت تلقی شود؟ اين مباحث آغاز موارد بسيار جالب توجهی است که شايد اين نوشته مقدمه آن تلقی شود. از همين رو سعی خواهيم کرد چنين مواردی را با بحث بيشتر ادامه داده و موارد نظری مفصلتر را داشته باشيم. در اينجا تنها به بيان يک نکته ديگر بسنده میکنيم. جنگ چالدران و جنگ دوم عراق هر دو شاهد قرار گرفتن يک ارتش نسل دومی در يک سوی ميدان بودند ليکن بدون شک ارتش نسل دومی عثمانی در دوره شاه اسماعيل صفوی با ارتش صدام در سال 2003 وضعيت آنچنان مشابهی نداشتند. هرچند در ماهيت هر دو نسل دومی تلقی میشوند.
از موتور بخار تا موتور جستوجو
شايد بتوان آغاز عصر اطلاعات را اختراع مورس دانست كه در سال 1837 اتفاق افتاد. به دنبال آن، ماشين حساب مكانيكي، تلفن و سپس ضبط صوت و تلويزيون ابداع شد. اما آنچه نقطه عطفي در شكل گيري عصر اطلاعات محسوب مي شود، اختراع كامپيوتر شخصي در دهه 1980 است كه پيامدهاي گسترده اي را در تمام سطوح زندگي انسان به همراه آورد؛ پيامدهايي كه اصطلاحاً انقلاب ديجيتال خوانده مي شود.
استفاده از واژه انقلاب يادآور انقلاب صنعتي است. در واقع تأثير انقلاب ديجيتال در ابعاد فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و فناوري به اندازه اي است كه با انقلاب صنعتي قابل مقايسه است. اين دو دگرگوني در تاريخ جوامع بشري داراي نقاط اشتراك و تفاوتي است كه ذكر پاره اي از آنها مي تواند دركي جديد از تغيير برخي مفاهيم، به خصوص قدرت به دست دهد.
انقلاب صنعتي
انقلاب صنعتي به مجموعه تحولات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و فناوري گفته مي شود كه در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم در انگلستان رخ داد. اساس اين دگرگوني، جايگزيني اقتصاد مبتني بر صنعت و توليد ماشيني به جاي اقتصاد مبتني بر نيروي كار دستي بود.
تا پيش از اين، زور بازوي انسان و دام، موتور محرك اقتصاد كشاورزي مدار بود. طبعاً كشاورزي به روش "دستي و دامي" ، مبتني بر توليد انبوه نبود. از نظر اجتماعي، ويژگي اين دوره درهم تنيدگي كار و خانه بود. به عبارت ديگر كار از طريق خانه و در بسياري موارد توسط زن و شوهر انجام مي شد. از اين رو، حوزه عمومي و خصوصي به طور دقيق از هم تفكيك نشده و هم پوشاني زيادي داشت.
اما آغاز انقلاب صنعتي با تفكيك حوزه خصوصي از عمومي همراه بود؛ يعني زندگي كاري و زندگي خانه تدريجاً از هم جدا شد. چنين تغييري نيازمند آن بود كه يكي از زوجين، متكفل امور خانه و ديگري عهده دار شغل و نان آور خانواده شود.
طبعاً در بيشتر موارد، زن خانه را مي گرداند و مرد، نان آور خانه بود. از اين رو، قسمت اعظم درآمد خانواده را مرد كسب مي كرد و اين امر سبب شد تا قدرت مرد نسبت به زن افزايش يابد. الگوي يادشده تأثير زيادي بر تعريف نقش جنسيتي زوجين و آنچه بعداً خانواده سنتي خوانده شد، داشت.
موتور بخار
تصويري كه از انقلاب صنعتي در ذهن بسياري نقش مي بندد، با موتور بخار همراه است.
اختراع موتور بخار به جيمز وات منتسب مي شود، هر چند كه آنچه وي ساخت، در واقع صورت تكامل يافته دستگاهي بود كه كسان ديگري در تكميل آن مشاركت كرده بودند. موتور بخار با مهار انرژي سوخت سنگواره اي (زغال سنگ) و استفاده از چرخ دنده، انسان را از به كارگيري انرژي جسمي خود و حيوانات تا حد زيادي راحت كرد. صنعت در انگليس و تدريجاً در ساير كشورهاي غربي جايگزين كشاورزي- به عنوان صورت غالب فعاليت اقتصادي- شد.
وجه برجسته ديگر انقلاب صنعتي، پيدايش طبقه صاحبان صنايع و سرمايه داران صنعتي بود. توليد انبوه كالا در كارخانجات، محصول سرمايه گذاري طبقه جديد سرمايه داران بود. اين سرمايه داران در واقع جانشين مالكان شده بودند.
در نظام اقتصادي كشاورزي مدار، زمين داران بزرگ بستر توليد را در اختيار كشاورزان خرده پا قرار مي دادند كه در ازاي برداشت سهمي از محصولات، در زمين زراعت مي كردند و درآمد اصلي نصيب فئودال مي شد.
حال در نظام اقتصادي صنعت مدار، نوبت سرمايه داران بود كه با ساخت كارخانه و خريد ابزارآلات، امكان توليد انبوه را با استفاده از نيروي كار كارگران فراهم آورند. در كنار نيروي جسمي، سرمايه نيز نقش مهمي پيدا كرد. سرمايه به اندازه نيروي كار و شايد بيشتر از آن اهميت پيدا كرد؛ چون نيروي كار همه جا پيدا مي شد، اما سرمايه نزد هر كسي پيدا نمي شد.
اگر در اقتصاد كشاورزي پس از دوره نوسنگي، زمين اهميت داشت، انقلاب صنعتي اين اهميت را به سرمايه منتقل كرد.
در بعد فرهنگي، كاربرد موتور بخار در فرايندهاي چاپ به گسترش نشر كتاب و مجلات و در نتيجه افزايش سواد در ميان مردم انجاميد. اين امر باعث شكل گيري مطالبات اجتماعي و مشاركت فزاينده مردم در فرايندهاي سياسي شد. تشكيل احزاب سياسي از يادگارهاي اين دوره است.
انقلاب ديجيتال
نيمه دوم قرن بيستم شاهد اختراع و تكامل كامپيوتر بود. كامپيوترهاي اوليه اندازه زيادي را در حد يك يا چند اتاق اشغال مي كردند و سقف قدرت پردازش آنها در پايين ترين حد كامپيوترهاي كوچك امروزي بود. اما تدريجاً با تكامل در روند ساخت كامپيوتر، اين وسيله كوچك و كوچك تر و ارزان و ارزان تر شد، ضمن آنكه قدرت آن به طور فزاينده اي ارتقا يافت.
عبارت انقلاب ديجيتال در واقع توصيف آثار كاهش هزينه كامپيوتر و بهبود كارايي آن در زمينه هاي مختلف از جمله اقتصاد، اجتماع، فناوري و فرهنگ است. در اين راستا، ساخت كامپيوتر شخصي نقطه عطفي محسوب مي شود. تشكيل شبكه هاي محلي و سپس غيرمحلي از جمله دستاوردهاي مهم اين دوره است كه ثمراتي همچون اينترنت را به همراه داشت.
اينترنت در ابتدا در داخل ارتش آمريكا و براي تبادل اطلاعات ابداع شد اما در دهه ،1980 پنتاگون اجازه استفاده از آن را به دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي آمريكا داد. اين آغاز جهاني شدن شبكه اي بود كه ظرف مدت كوتاهي بسياري از مناسبات را دستخوش دگرگوني كرد. در سال هاي اوليه دهه ،1990 وب جهان گستر (WWW) را تيم برنزرلي- محقق انگليسي- اختراع كرد و در واقع همين قابليت جديد بود كه استفاده از اينترنت را براي همگان امكان پذير كرد.
امكان تبادل سريع، ارزان و آسان اطلاعات از طريق اينترنت، پيامدهاي گسترده اي داشته است. اگر اينترنت نبود، احتمالاً پديده جهاني شدن به شكلي كه امروزه رخ نموده است، وجود نداشت.
در هم تنيدگي اقتصاد كشورها از رهگذر ارتباطاتي كه اينترنت ميسر كرده است، به بيشترين حد در طول تاريخ بشر رسيده است. به علاوه همه مي توانند درباره هر آنچه مي خواهند، بنويسند و در اينترنت منتشر كنند.
پيدايش وبلاگ ها را عده اي از اين جهت، رقابت با نشريات مي دانند.
از سوي ديگر، توسعه فناوري اطلاع رساني و شبكه هاي كامپيوتري باعث شده است تا بار ديگر حوزه عمومي و خصوصي با يكديگر هم پوشاني پيدا كنند. اكنون اين امكان وجود دارد كه برخي كارها را از طريق اينترنت و از خانه انجام داد. اگر انقلاب صنعتي، كار را از خانه جدا كرد، انقلاب ديجيتال بار ديگر اين دو را در كنار هم قرار داد.
انسان از مدت ها قبل به اين نكته پي برده بود كه دانايي (داشتن اطلاعات) به معناي قدرت است. انقلاب ديجيتال باعث شد تا گروه عظيمي از مردم جهان به اين قدرت دسترسي داشته باشند اما ازدياد انفجارگونه اطلاعات سبب شده است تا تفكيك اطلاعات درست از نادرست كار ساده اي نباشد.
جوزف ناي نظريه پرداز معاصر روابط بين الملل در كتاب «قدرت نرم؛ ابزار موفقيت در جهان سياست» اينگونه مي نويسد: «توجه _ و نه اطلاعات _ منبعي كمياب است و كساني كه مي توانند بين اطلاعات ارزشمند و مطالب زمينه اي بي ارزش تمايز قائل شوند، قدرت كسب مي كنند» . اگر در انقلاب صنعتي، سرمايه قدرت بود، حالا در دوره جاري توانايي تمييز اطلاعات درست از نادرست و كسب توجه قدرت است.
البته اين بدان معنا نيست كه حامل هاي قبلي قدرت يعني زمين و سرمايه اهميت خود را از دست داده باشند؛ اين عناصر همچنان ارزش خود را حفظ كرده اند اما عنصر قدرت آفرين ديگري نيز به اين معادله افزوده شده است.
موتور جست وجو
يافتن يا تفكيك اطلاعات در شبكه اينترنت چگونه صورت مي گيرد؟ كساني كه با اينترنت كار مي كنند، با ابزار كاوشي به نام موتور جست وجو (Search engine) آشنا هستند. از اين ابزار براي يافتن اطلاعات در زمينه هاي مختلف استفاده مي شود.
شايد بتوان نقش موتور جست وجو را در انقلاب ديجيتال، معادل موتور بخار در انقلاب صنعتي دانست. پيدايش موتور جست وجو، در واقع نشان دهنده تغيير در مفهوم قدرت است. اگر قبلاً موتور بخار منبع قدرت بود، حالا موتور جست وجو منبع قدرت است، چون حامل قدرت عوض شده است.
معروف ترين موتور جست وجو، گوگل نام دارد. اين موتور كه در سال هاي پاياني دهه 1990 ظاهر شد، اكنون قابليت هاي فراواني را به كاربران اينترنت عرضه مي كند. جست وجوي كليدواژه، جست وجوي عكس، اخبار، راهنماي سايت ها، گوگل زمين و گوگل كتاب از جمله بخش هاي اين موتور جست وجو است كه به طور فزاينده اي قابليت هاي گوناگوني پيدا مي كند.
70درصد بودجه تحقيقاتي گوگل صرف توانايي كاوش آن، 20 درصد صرف قابليت هاي جانبي آن و 10درصد ديگر صرف پژوهش مي شود.
همان گونه كه موتور بخار سرآغاز انقلابي شد كه دگرگوني هاي عميقي در زندگي انسان پديد آورد، موتور كاوش نيز تدريجاً نقش بزرگي در زندگي برعهده مي گيرد.
حتي عده اي معتقدند در آينده اي نه چندان دور، اشتراك موتور جست وجويي مانند گوگل به مانند اشتراك آب، برق، گاز و تلفن براي همه خانه ها ضروري خواهد بود.
بشر از موتور بخار تا موتور جست وجو، راه زيادي آمده است اما اين هنوز پايان راه تكامل نيست.
ارتجاعيبودن دولتها
در طي قرن بيستم، نوگرايان اظهار داشتهاند که فنّاوري، سياستهاي جهان را تغيير خواهد داد. در سال 1910، «نورمن آنجل» ادعا کرد که وابستگي متقابل اقتصادي، جنگها را نامعقول ميکند و به روزي که جنگها منسوخ شوند، خوشبين بود. نوگرايان در دهة 1970، ارتباطات دوربرد و مسافرت با جت را بهوجود آورندة دهکدة جهاني ميدانستند و اعتقاد داشتند که دولت محلّي که از عصر ملوکالطوايفي بر سياستهاي جهان تسلّط داشته، توسط عوامل غيرمحلّي مانند بنگاههاي چندمليّتي، حرکتهاي اجتماعي فراملّي و سازمانهاي بينالمللي، تحتالشعاع قرار ميگيرد. همچنين نظريهپردازاني چون «پيتر دراکر»، «آلوين تافلر»، «هايدي تافلر»و «استر دايسون مدلّل کردند که انقلاب اطّلاعاتي، امروزه به ديوانسالاريهاي سلسلهمراتبي پايان ميدهد و به ملوکالطّوايفي الکترونيکي جديدي با اجتماعات و حوزههاي قضايي همپوشان که مدّعي طبقات چندگانة هويّت و مشروعيت شهروندان ميباشند، منجر ميشود.
نوگرايان نسلهاي گذشته تا اندازهاي درست ميگفتند. فهم «آنجل» از تأثير جنگ بر وابستگي متقابل، توأم با بصيرت بود ـ جنگ جهاني اول نه تنها ميدانهاي جنگ، که نظامهاي اجتماعي و سياسي رايج در سالهاي بدون تنش 1815 به بعد، را نيز بهگونهاي بيسابقه تخريب کرد. همانگونه که نوگرايان دهة 1970 پيشبيني ميکردند، بنگاههاي چندمليّتي، سازمانهاي غيردولتي، و بازارهاي مالي جهاني بسيار بااهميتتر شدهاند. اما دولتها بيش از آنچه نوگرايان پيشبيني ميکردند پيشجهنده بودهاند. دولتها به حکمراني بر علائق (امتيازات) قاطبة وسيعي از مردم جهان ادامه ميدهند و نظارتشان بر منابع مادّي در بيشتر کشورهاي ثروتمند، بر ثلث تا نصف توليد ناخالص ملّي باقي مانده است.
نوگرايان سال 1910 در دهة 1970 در مورد مسير تغيير درست ميگفتند، اما دربارة پيامدهاي آن دچار سادهانديشي بودند. آنها، مانند فقهاي برهمايي انقلاب اطلاعاتي، خيلي مستقيم و بدون توجه کافي به تداوم باورها، مقاومت مؤسسات يا گزينههاي راهبردي در دسترس دولتمردان، از فنّاوري به سمت پيامدهاي سياسي حرکت کردند. آنان در تحليل اين موضوع که صاحبان قدرت چگونه ميتوانند قدرت خود را براي شکلدهي يا تحريف الگوهاي وابستگي متقابل (که مرزهاي ملّي را درمينوردد) بهکار گيرند، ناموفّق بودند.
بيست سال پيش، در کتاب «قدرت و وابستگي متقابل» (1977) سياستهاي نهفته در اينگونه موضوعات فراملّي از جمله روابط تجاري، پولي و خطمشي اقيانوسها را تحليل کرديم و نوشتيم «نوگرايان به درستي به تغييرات بنياديني که اکنون رخ ميدهد اشاره ميکنند، اما اغلب ـ بدون تحليل کافي ـ فرض ميکنند که پيشرفت در فنّاوري و فزوني در معاملات اجتماعي و اقتصادي به شکلگيري دنياي جديدي منجر خواهد شد که در آن، دولتها و مهار نفوذشان ديگر اهميتي نخواهد داشت. سنّتگرايان در نشاندادن کاستيهاي ديدگاه نوگرايانه (با نشاندادن چگونگي تداوم وابستگي نظامي متقابل) زبردستاند، امّا تفسير وابستگي اقتصادي، اجتماعي و بومشناسانة چندبعدي امروزه را بسيار مشکل مييابند». اين مورد هنوز براي عصر اطّلاعات که در آن فضاي مجازي، مکاني در همهجا و هيچجا ميباشد صادق است.
نظريهپردازان دنياي مجازي جديد مانند نوگرايانِ پيش از آنها، اغلب از اينکه دنياي جديد چه مقدار با دنياي سنّتي (که در آن قدرت بر مؤسسات جغرافيامدار وابسته است) همپوشاني دارد يا بر آن متّکي است، چشمپوشي ميکنند. در سال 1998، صد ميليون نفر از اينترنت استفاده ميکردند. حتّي اگر اين تعداد در سال 2005 به يک ميليارد ـ آنگونه که برخي متخصصان پيشبيني ميکنند ـ برسد، تعداد زيادي از مردم جهان در آن مشارکت نخواهند داشت. بعلاوه« جهانيسازي» از« جهاني جدا است. سه چهارم جمعيتِ جهان تلفن ندارند و جمعيت خيليِ اندکي مودم و رايانه دارند. قوانيني براي ادارهکردن فضاي مجازي، نه تنها براي محافظت کاربران قانوني از خاطيان، بلکه براي تضمين حقوق دارايي فکري، ضروري خواهد بود. قوانين، چه در شکل دولت عمومي يا خصوصي يا دولت محلّي، نيازمند تنفيذند. موضوعات کلاسيک علم سياست ـ چه کسي حکومت ميکند و تحت چه شرايطي ـ همانگونه که با دنياي واقعي مرتبطاند با فضاي مجازي نيز مرتبط هستند.
روزهاي نخستين انقلاب
وابستگي متقابل ميان جوامع، پديدة جديدي نيست. آنچه جديد است، محو مجازي هزينههاي برقراري ارتباط از راه دور در نتيجة انقلاب اطلاعات ميباشد. هزينههاي واقعي انتقال، ناچيز شدهاند؛ از اينرو ميزان اطلاعاتي که ميتوان منتقل کرد، واقعاً نامحدود است. قدرت رايانهها از سيسال گذشته هر هجده ماه دوبرابر شده و اکنون کمتر از يک درصد آنچه در سالهاي نخستين دهه 1970 هزينه داشت، هزينه دارد. بهگونهاي مشابه، رشد اينترنت و شبکة جهاني وب بسيار سريع بوده است. ارتباط اينترنتي هر صد روز دوبرابر ميشود. پهناي باندهاي ارتباطات به سرعت گسترش مييابد و هزينههاي ارتباطات مرتباً کاهش مييابند. تا سال 1980 در تماسهاي تلفني از طريق سيم مسي در هر ثانيه يک صفحة اطلاعات منتقل ميشد؛ امروزه از يک مسير باريک فيبر نوري ميتوان در هر ثانيه نود هزار صفحه اطلاعات را انتقال داد. زمانيکه جامعه ميآموزد که فنّاوريهاي جديد را بهکار ببرد همانند آنچه که با بخار در پايان قرن هجدهم و با الکتريسيته در پايان قرن نوزدهم تجربه کرد، رشد توليد بهکندي ميگرايد. اگرچه بسياري از صنايع و کارخانجات، تغييرات سريع ساختاري را از دهه 1980 پذيرا شدهاند، دگرگوني اقتصادي با کمال خود، بسيار فاصله دارد. ما هنوز در مراحل نخستين انقلاب اطلاعات هستيم.
انقلاب اطلاعات، يکي از عواملي را که ما در کتاب «قدرت و وابستگي متقابل» با نام «وابستگي متقابل پيچيده» توصيف کرديم، کاملاً تغيير داده است، يعني دنيايي را که در آن، امنيّت و شدّت عمل کمتر اهميّت دارند و کشورها از طريق روابط اجتماعي و سياسي چندگانه، بههم پيوند ميخورند. اکنون هر کسي با يک رايانه ميتواند يک ناشر روميزي باشد و هر کسي با يک مودم ميتواند با هزينة ناچيزي با قسمتهاي دور جهان، ارتباط برقرار کند.
نخستين جريانهاي فراملّي شديداً توسط ديوانسالاريهاي بزرگي چون بنگاههاي چندمليّتي يا کليساي کاتوليک مهار ميشدند.
آن سازمانها اهميت خود را حفظ ميکنند، اما ارزانسازي چشمگير انتقال اطلاعات، ميداني براي سازمانهاي شبکهاي با ساختار انعطافپذير، و حتي براي اشخاص باز کرده است. اين سازمانهاي غيردولتي و شبکهها بويژه در نفوذ به درون دولتها (فارغ از مرزها) و استفاده از هيئتهاي بومي براي الزام رهبران سياسي به تأکيد بر دستورالعملهاي مرجّحشان، مؤثرند. انقلاب اطّلاعات، شمار مجراهاي تماس ميان جوامع را که يکي از سهبعد وابستگي متقابل پيچيدهاي است که ما مطرح کرديم، بسيار افزايش داده است.
ولي انقلاب اطلاعات، تغييرات چشمگيري در دو شرط ديگر وابستگي متقابل پيچيده بهوجود نياورده است. نيروي نظامي هنوز نقش مهمي در روابط بين دولتها بازي ميکند و از نظر کليسا هنوز امنيّت از موضوعات مهم در سياست خارجي برتر شمرده ميشود. يک دليل که انقلاب اطلاعات، سياستهاي جهان را کاملاً به سياستهاي جديد وابستگي پيچيدة متقابل تغيير نداده، اين است که اطلاعات نه در خلأ، بلکه در آن فضاي سياسي جريان دارد که قبلاً اشغال نشده است. ديگر اينکه خارج از کمربند مردمي صلح، جهان دولتها، جهان وابستگي پيچيدة متقابل نيست. در بسياري مناطق، مفروضات واقعگرايانه در مورد تسلط نيروي نظامي و موضوعات امنيّتي هنوز معتبرند. در چهار قرن اخير، دولتها نوعي از ساختار سياسي برقرار کردهاند که در چارچوب آن، اطلاعات از مرزها ميگذرد. درواقع، خود انقلاب اطلاعات را در درون بافت جهانيسازي اقتصاد جهان (که خود برپاية سياستهاي ايالات متحده و مؤسسات بينالمللي، و در مدت نيم قرن پس از پايان جنگ جهاني دوم شکل گرفت) ميتوان درک کرد. در اواخر دهة 1940، ايالات متحده در صدد ايجاد يک اقتصاد باز بينالمللي بود تا از رکود ديگري ممانعت کند و جلو کمونيسم را بگيرد. نهادهاي بينالمللي حاصله که برمبناي اصول چندجانبه تشکيل يافتهاند به بازارها و اطلاعات اهميت ميدادند و از تاکيد بر رقابت نظامي کاستند. اين روگرداني از الگوي وابستگي متقابل، براي دولتها هزينة روزافزوني داشته است.
کميّت اطلاعات در دسترس در فضاي مجازي، به خودي خود اهميت چنداني ندارد. کيفيّت اطلاعات و تشخيص بين انواع اطلاعات، شايد مهمتر باشد. اطلاعات به خودي خود وجود ندارد، بهوجود آورده ميشود. هنگاميکه شخصي برپاية محرکهايي، درپي آن است که اطلاعات را بهوجود آورد، سه نوع مختلف اطلاعات که منابع قدرت هستند پديدار ميشوند:
اطلاعات رايگان: اطلاعاتي که عاملان، مايلاند بدون اجرت مالي بهوجود آورند و توزيع کنند. فرستنده، از دريافتکنندهاي که به درستي اطلاعات باور دارد منتفع ميشود و از اينرو محرّکهايي براي توليد آن دارد. مضمونها ممکن است متنوّع باشند. اطلاعات علمي يک کالاي عمومي است، امّا پيامهاي متقاعدساز نظير پيامهاي سياسي، بيشتر بر منفعت شخصي استوارند. بازاريابي، سخنپراکني و تبليغات، نمونههاي اطلاعات رايگاناند. انفجار در کميّت اطلاعات رايگان شايد آشکارترين تأثير انقلاب اطلاعات باشد.
اطلاعات تجاري: اطلاعاتي که افراد تمايل دارند با دريافت وجه، آن را ارسال دارند. فرستندگان غير از اجرتي که براي اطلاعات ارسالشده دريافت ميکنند، از باورداشتن اطلاعات توسط ديگران نه سودي به دست ميآورند و نه زياني متحمل ميشوند. براي اينکه چنين اطلاعاتي در اينترنت دردسترس باشد موضوع مالکيت معنوي بايد حل شده باشد تا توليدکنندگان اطلاعات بتوانند بهاي اطلاعات را از کاربران دريافت کنند. آنگونه که تاريخچه شرکت ميکروسافت نشان ميدهد، بهوجود آوردن اطلاعات تجاري، قبل از آنکه رقيبان از اجراي قوانين مربوط به دارايي فکري در هراس باشند، منافع عظيمي مخصوصاً براي پيشگامان توليد ميکند. رشد سريع تجارت الکترونيکي و افزايش در رقابت جهاني اثرات مهم ديگر انقلاب اطلاعات خواهند بود.
اطلاعات راهبردي: قدمتي به اندازة جاسوسي دارد، مزيّت بسياري در اختيار عاملان آن قرار ميدهد، بهشرطي که رقيبان فاقد آن اطلاعات باشند. مزيت عظيمي که ايالات متحده در جنگ جهاني دوم داشت اين بود که، بدون اطلّاع توکيو، به رمز کدهاي ژاپني پي برده بود. غالباً کميّت چنان اطلاعاتي اهميت ويژهاي ندارد. براي مثال، اطلاعات راهبردي دردسترس براي ايالات متحده در مورد برنامة سلاحهاي هستهاي کرة شمالي، پاکستان يا عراق، بيشتر بر داشتن ماهوارهها يا جاسوسان مورد اعتماد متّکي است تا بر جريانهاي اطلاعاتي گسترده در پست الکترونيکي.
انقلاب اطلاعات با افزايش تصاعدي تعداد کانالهاي ارتباطي در جهان سياست الگوهاي پيچيده وابستگي متقابل ـ بين افراد در شبکه ـ و نه فقط افراد داخل بوروکراسي را تغيير ميدهد. اما انقلاب اطلاعات در بافت ساختار سياسي موجود، بهوجود ميآيد و اثرات آن بر جريانهاي مختلف اطلاعات، بسيار متنوّع است. اطلاعات رايگان بدون مقرّرات، سريعتر جريان خواهد داشت. اطلاعات راهبردي تا آنجا که ممکن است ـ مثلاً با استفاده از فناوريهاي سرّيسازي ـ محافظت خواهد شد. جريان اطلاعات تجاري به برقراري حق مالکيت معنوي در دارايي در فضاي مجازي متکي است. سياست، به همان مقدار انقلاب اطلاعات را شکل خواهد داد که انقلاب اطلاعات، سياست را.
ماهيّت قدرت
دانش، قدرت است. اما قدرت چيست؟ بين قدرت رفتاري ـ توانايي کسب نتايجي که ميخواهيد ـ و قدرت منبعي ـ مالکيت منابعي که معمولاً با توانايي کسب نتايج دلخواه همراه ميباشند ـ تمايز اساسي وجود دارد. قدرت رفتاري، خود ميتواند به قدرت سخت و قدرت نرم تقسيم شود. قدرت سخت، توانايي واداشتن ـ با تهديد يا پاداش ـ به کاري است که در غيراينصورت، انجام نخواهند داد.
توانايي ترغيب يا واداشتن ـ با تشويقهاي اقتصادي يا تهديدات نظامي، همواره کمتر در خطر دخل و تصرف هستة مرکزي قدرت بوده است. همانطور که دو دهة پيش مطرح کرديم، آسيبناپذير بودن يا توانايي خلاصييافتن از اجبارهاي وابستگي متقابل با هزينة کم، يک منبع مهم قدرت است. مثلاً در سال 1971، ايالات متحده تبديلپذيري دلار به طلا را متوقّف کرد و از اين طريق نفوذ خود را بر نظام بينالمللي پول افزايش داد. در سال 1973، دولتهاي عربي با توقّف توليد نفت به قدرت موقتي دست يافتند.
قدرت نرم، از سوي ديگر، توانايي کسب نتايج مطلوب است، زيرا ديگران نيز خواهان چيزي هستند که شما ميخواهيد. قدرت نرم توانايي نيل به اهداف از طريق جذب است و نه از طريق اجبار. قدرت نرم درپي متقاعدسازي يا واداشتن ديگران به موافقت با هنجارها و رسومي است که مولّد رفتار مطلوب هستند. قدرت نرم ميتواند به گيرايي انديشهها يا فرهنگ يک فرد، يا توانايي تنظيم دستورالعمل از طريق استانداردها و نهادهايي که ترجيحات ديگران را شکل ميدهند، متّکي باشد. قدرت نرم بهطور گسترده بر توان ترغيبي اطلاعات رايگان (در مقايسه با عامل خواهان ارسال اطلاعات در قبال وجه) وابسته است. اگر دولتي بتواند قدرتش را در انظار ديگران مشروعيت بخشد و نهادهاي بينالمللي تأسيس کند که ديگران را به تعريف منافعشان به طُرق سازگار با او تشويق نمايد، ممکن است براي کسب قدرت به صرف هزينه زياد از منابع سنتي اقتصادي يا نظامي، نيازي نداشته باشد.
قدرت سخت و نرم بههم مرتبطاند، اما يکسان نيستند. «ساموئل هانتينگتون»دانشمند علم سياست نظرش درست است زمانيکه ميگويد موفّقيت مادّي، فرهنگ و ايدئولوژي را جذّاب ميکند و شکست اقتصادي و نظامي به «خودترديدي» و بحرانهاي هويّت منجر ميشود. اما اين نظر او که قدرت نرم کاملاً بر بنيان قدرت سخت متّکي ميباشد، نادرست است. قدرت نرم واتيکان بر اثر کاهش دامنة دولتهاي تحت نفوذ پاپ افول نکرد. کانادا، سوئد و هلند نسبت به دولتهاي ديگري که داراي قابليتهاي اقتصادي يا نظامي برابر هستند، نفوذ بيشتري دارند. اتّحاد جماهير شوروي قدرت نرم قابلتوجّهي در اروپاي پس از جنگ جهاني دوم داشت، اما آن را با تهاجم به مجارستان و چکسلواکي، حتي با وجود تداوم قدرت اقتصادي و نظامي خود، از دست داد.
قدرت نرم در زمانها و مکانهاي مختلف، متفاوت است. فرهنگ مردمي آمريکا با جريانهاي آزاديگرايانه و مساواتگرايانهاش، بر فيلم، تلويزيون و ارتباطات الکترونيکي تسلّط دارد. اما تمام جنبههاي اين فرهنگ براي همه، مثلاً براي مسلمانان محافظهکار جذّاب نيست. با وجود اين، گسترش اطلاعات و فرهنگ مردم آمريکا، عموماً آگاهي از انديشهها و ارزشهاي آمريکايي و پذيرا بودن به آن را افزايش داده است. اين مورد تاحدودي انعکاس سياستهاي تعمّدي است، اما قدرت نرم اغلب يک فراوردة جانبي غيرعمدي است.
انقلاب اطلاعات همچنين بر قدرتي که از لحاظ منابع ـ و نه رفتار ـ سنجيده ميشود اثر ميگذارد. در قرن هجدهم تعادل قدرت اروپايي، زمين، جمعيّت و کشاورزي، بنياني براي پيادهنظام فراهم آورد و فرانسه يک ذينفع اصلي بود. در قرن نوزدهم، قابليّت صنعتي منابعي را فراهم کرد که بريتانيا و سپس آلمان را قادر ساخت که به قدرت دست يابند. در حدود نيمة قرن بيستم، علم و بويژه فيزيک هستهاي منابع قاطعي از قدرت را به ايالات متحده و اتّحاد جماهير شوروي عطا کرد. بهنظر ميرسد در قرن بعد، فنّاوري اطلاعات ـ به معناي گستردة آن ـ مهمترين منبع قدرت باشد.
کوچک در مقابل بزرگ
خرد تازه ـ مرسوم آن است که انقلاب اطلاعات، تاثيري همتراز کننده دارد. در حالي که هزينهها، صرفهجويي مقياس و موانع ورود به بازار را کاهش ميدهد، بايد قدرت دول بزرگ را بکاهد و قدرت دول کوچک و عاملان غيردولتي را افزايش دهد. ولي در عمل، روابط بينالمللي پيچيده تر از جبرگرايي فنّاورانهاي است که اين ديدگاه عرضه ميکند. برخي جنبههاي انقلاب اطلاعات، دول کوچک و برخي جنبهها دول قبلاً بزرگ و قدرتمند را ياري ميکنند.
دلايل متعدّدي براي اين تاثير وجود دارد:
نخست:موانع مهم ورود و صرفهجويي مقياس در برخي جنبههاي اطلاعاتي قدرت باقي ميماند. مثلاً قدرت نرم شديداً تحت تأثير محتواي فرهنگي فيلمها و برنامههاي تلويزيوني قرار ميگيرد.
صنايع بزرگ سرگرمي مستقر، اغلب از صرفهجويي مقياس قابلتوجّهي در ميزان توليد و توزيع برخوردارند. بنابراين، بهنظر ميرسد که سهم برجستة فيلمها و برنامههاي تلويزيوني آمريکايي در بازارهاي جهان ادامه يابد.
دوم: حتّي در جاييکه اکنون توزيع اطلاعات موجود، ارزان است، گردآوري و توليد اطلاعات جديد اغلب نيازمند سرمايهگذاريهاي پرهزينه ميباشد. در بسياري موقعيّتهاي رقابتي، تازهبودن آخرين قطعة اطلاع (هزينة نهايي) بيش از هزينة متوسط تمام اطلاعات، خرج برميدارد. خبرگزاري مثال خوبي است. دولتهايي مانند ايالات متحّده، بريتانيا و فرانسه قابليّتهايي براي جمعآوري خبرهايي دارند که اخبار ملل ديگر را کماهميت جلوه ميدهند. در برخي موقعيّتهاي تجاري، يک مقلّد سريع ميتواند بهتر از يک پيشگام عمل کند؛ اما از لحاظ قدرت در ميان دولتها، معمولاًٌ بهتر است که پيشگام بود.
سوم: پيشگامان اغلب بهوجودآورندگان استانداردها و معماري نظامهاي اطلاعاتي هستند. استفاده از زبان انگليسي و الگوي قلمرو سطح بالاي اسامي در اينترنت، مثالي از اين مورد است. بخشي بخاطر دگرگوني اقتصاد آمريکايي در دهه 1980 و بخشي بهخاطر سرمايهگذاريهاي زياد ناشي از رقابت نظامي جنگ سرد، ايالات متّحده اغلب، اوّلينِ در صحنه بود و هنوز از جلوداري در کاربرد انواع گستردة فنّاوريهاي اطلاعات بهره ميبرد.
چهارم: قدرت نظامي در برخي حوزههاي حياتي روابط بينالمللي مهم باقي مانده است. فناوري اطلاعات اثراتي بر استفاده از زوريا شدّت عمل دارد که به نفع دول کوچک و برخي دولتهايي است که از دول قدرتمند طرفداري ميکنند. دسترسپذيري تجاري به فنّاوريهاي نظامي (که قبلاً پرهزينه بود) به نفع دول کوچک و عاملان غيردولتي است، اما آسيبپذيري دولتهاي بزرگ را افزايش ميدهد. نظامهاي اطلاعاتي اهداف سودآورتري براي گروههاي تروريستي ميآفرينند.
اما روندهاي ديگر، دول قدرتمند کنوني را تقويت ميکنند. بسياري از تحليلگران نظامي به انقلاب در امور نظامي که با کاربرد فنّاوري اطلاعات ايجاد شده اشاره ميکنند. گيرندههاي فضايي، سخنپراکني مستقيم، رايانههاي پرسرعت و نرمافزارهاي پيچيده، توانايي جمعآوري، دستهبندي، پردازش، انتقال و انتشار اطلاعات دربارة رويدادهاي پيچيدهاي را که در سرتاسر يک حوزة جغرافيايي وسيع رخ ميدهند، به همراه ميآورند. اين آگاهي برجسته از جنگ فضايي که با نيروي دقّت ترکيب شده است، يک تفوق قدرتمند ميآفريند. همانطور که جنگ خليج فارس نشان داد، ارزيابيهاي سنّتي از تعادل قواي نظامي نظير تانک يا هواپيما ناکارآمد ميشوند، مگر اينکه توانايي يکپارچهکردن اطلاعات نيز همراه با آن سلاحها بهکار گرفته شود. بسياري از فنّاوريهاي مرتبط، در بازارهاي تجاري نيز قابل دسترس هستند و از دولتهاي ضعيفتر انتظار ميرود که بسياري از آنها را دارا باشند. اما راهحلّ نه مالکيّت سختافزارهاي تجمّلي يا دستگاههاي پيشرفته، بلکه توانايي يکپارچهکردن سامانهها در يک سامانة واحد است. از اين بعد، بهنظر ميرسد که ايالات متحده جلوداري خود را حفظ ميکند. در جنگ اطلاعاتي، يک نکتة کوچک موجب تمام تفاوتها ميشود. برخلاف انتظار برخي نظريهپردازان، انقلاب اطلاعات، به تمرکززدايي فراگير قدرت در ميان دولتها منجر نگرديده، يا قدرت را در ميان دولتها بهطرز برابر توزيع نکرده، بلکه تأثير احتمالي آن وارونه بوده است.
سياست معتبر
دربارة کاهش نقش دولتها و قدرت تمام کشورها چطور؟ بهنظر ميرسد که در اينجا تغييرات، بيشتر در راستاي خطوطي باشند که نوگرايان پيشبيني کردند. اما براي فهم تأثير اطلاعات رايگان بر قدرت، نخست بايد مفهوم «اطلاعاتزدگي»را بفهميم. وفور اطلاعات به کمبود توجه منجر ميشود. توجّه منبعي ناياب ميشود و آنها که ميتوانند علائم ارزشمند را از اطلاعات نامربوط تشخيص دهند، قدرت بهدست ميآورند. مثلاً ويراستاران، مميّزان، مترجمان و رهنموددهندگان بيشتر مورد نياز قرار ميگيرند و اين خود يک منبع قدرت است. بازاري ناقص براي ارزيابيکنندگان وجود خواهد داشت. اسامي تجاري و توانايي در دريافت نشان تأييد بينالمللي، اهميت بيشتري خواهد يافت. اما قدرت لزوماً به سمت آنهايي که ميتوانند اطلاعات را پنهان سازند جريان نمييابد. در برخي شرايط، اطلاعات خصوصي ممکن است از اعتبار افرادي که آنرا دارند بکاهد. مثلاً اقتصاددانان خاطرنشان ميکنند که فروشندگان خودروهاي مستعمل بيشتر از خريداران بالقوه از عيوب خودرو آگاهي دارند. اما، بهنظر ميرسد که دارندگان خودروهاي بد بيشتر از دارندگان خودروهاي خوب، خودرو ميفروشند؛ زيرا خريداران بالقوّه براي تعديل عيوب ناشناخته، از قيمتي که تمايل به پرداخت آن دارند، ميکاهند. از اينرو برتري اطلاعاتي فروشندگان، ميانگين قيمتي را که دريافت ميدارند بالا نميبرد ـ برعکس، آنها را در فروش خودروهاي مستعمل خوب به ارزش واقعيشان، ناتوان ميکند. برخلاف وابستگي متقابل غيرمتقارن در تجارت، جاييکه قدرت به سمت آنهايي ميرود که ميتوانند قيد و بندهاي تجارت را بياثر کنند يا آنها را بشکنند، قدرت اطلاعاتي به سمت آنهايي جريان مييابد که ميتوانند اطلاعات را بهمنظور دستهبندي آنچه هم صحيح و هم مهمّ است، ويراستاري و بهطرز معتبري ارزشگذاري کنند.
از اينرو در ميان ويراستاران و رهنموددهندگان، اعتبار، منبع اساسي است و اعتبار نامتقارن منبع کليدي قدرت است. برقراري اعتبار به معناي بسط شدت (بهمنظور تأمين اطلاعات صحيح) است، حتّي زمانيکه ممکن است در خود کشور تأمينکنندة اطلاعات، انعکاس بدي داشته باشد. مثلاً «بيبيسي» به معتبربودن شهرت دارد، در حاليکه ايستگاههاي راديويي دولت- مهار در بغداد، پکن و هاوانا چنين نيستند. شهرت همواره در سياستهاي جهاني اهميّت داشته است و حتي به خاطر زيادي اطلاعاتزدگي، مهمتر گشته است. هزينة پايين انتقال دادهها به معناي آن است که توانايي انتقال آن، اهميتي بسيار کمتر از گذشته دارد، اما بر اهميت توانايي پالايش اطلاعات افزوده شده است. تلاشهاي سياسي بيشتر بر توليد اعتباريابي و اعتبارسازي تأکيد دارند تا بر کنترل توانايي انتقال اطلاعات.
سه نوع فعاليت دولتي، ارزش اعتبار را روشن ميسازند. بسياري از تعاملات سنتي سياست خارجي از طريق مبادلة عهدنامههايي که تا زمان اعتبار داشتن با ارزشاند، صورت ميگيرند. از اينرو دولتهايي که بهگونهاي ميتوانند به شرکاي بالقوة خود اطمينان کافي بدهند که فرصتطلبانه عمل نخواهند کرد، بر رقبايي که پيمانهايشان از اعتبار کمتري برخوردار است برتري خواهند داشت. مثلاً در طي جنگ سرد، ايالات متحده براي کشورهاي اروپاي غربي همپيمان معتبرتري نسبت به اتحاد جماهير شوروي بود، زيرا بهعنوان يک حکومت مردمسالار، با اعتبار بيشتري ميتوانست وعده دهد که بهدنبال بهرهبرداري از آنها نميباشد.
ثانياً، براي دريافت وام از بازارهاي سرمايه به نرخ سود رقابتي، نياز به اطلاعات معتبر دربارة موقعيّت مالي وامگيرنده داريم. سوم اينکه به مدد اعتبار ميتوان از قدرت نرم براي متقاعدسازي استفاده کرد. مثلاً ماداميکه ايالات متحده تبعيض نژادي را ناديده ميگرفت، نميتوانست حامي معتبر حقوق جهاني بشر باشد. اما در ژوئن 1998 رئيسجمهور «کلينتون» توانست حقوق بشر را به چينيها تبليغ کند و در پاسخ به پرسشي در دانشگاه پکن دربارة نقاط ضعف آمريکا صراحتاً تصديق کرد که ايالات متحده نيازمند پيشرفت بيشتر در جهت درک آرمان مساواتخواهي خويش ميباشد.
يک معناي ضمني فراواني منابع اطلاعات رايگان و نقش اعتبار، آن است که قدرت نرم احتمالاً کمتر داراي کارکرد منابع مادّي است. مثلاً شدّت عمل (قدرت سخت) براي تحويلگرفتن يک ايستگاه راديويي بهمنظور توليد قدرت نرم ممکن است ضروري باشد.
تبليغات بهعنوان شکلي از اطلاعات رايگان، چيز جديدي نيست و «هيتلر» و «استالين» آنرا بطور مؤثر در دهة 1930 بهکار بردند. نظارت «اسلوبودان ميلوسويچ» بر تلويزيون براي داشتن قدرت در صربستان، يک امر جهاني بود. در مسکو به سال 1993، جنگي براي قدرت در يک ايستگاه تلويزيوني درگرفت. در رواندا، ايستگاههاي راديويي تحت نظارت «هوتو» کشتار دستهجمعي را ترغيب ميکردند. قدرت سخنپراکني، تداوم مييابد، اما مجراهاي چندگانة ارتباطي اينترنت توسط عاملان چندگانهاي که نميتواننند يکديگر را مهار کنند، بطرز فزايندهاي جايگزين سخنپراکنيها ميشوند. هنگاميکه چنين منابعي به افراط بهوجود ميآيند نتيجة بحث تنها اين نيست که کدام عاملان مالک شبکههاي تلويزيوني، ايستگاههاي راديويي يا وبسايتها هستند، بلکه نتيجة بحث اين است که چه کسي به کدام خاستگاه اطلاعات و اطلاعات گمراهکننده توجه ميکند. در مورد تلويزيونِ جهانگستر، ثروت همچنين ميتواند به قدرت نرم منجر شود. مثلاً، «سيانان» بهخاطر موقعيّت برتر امريکا در صنعت و فنّاوري در آتلانتا استقرار يافت، و نه در امّان يا قاهره. هنگاميکه عراق در سال 1990 به کويت هجوم برد، اين که «سيانان» يک شرکت آمريکايي است کمک کرد تا موضوع در سرتاسر جهان به عنوان يک تهاجم مطرح شود. در حالي که اگر يک شرکت عربي، مجراي مسلّط تلويزيوني جهان ميبود، شايد موضوع، شکل يک کوشش موجّه به منظور اعادة متابعت مستعمراتي را به خود ميگرفت.
سخنپراکني نوعي اطلاعات رايگان است که ديرزماني است بر عقيدة عموم مؤثر بوده است.
سخنپراکنان با تمرکز بر تضادها و مشکلات حقوق بشري معين، سياستمداران را تحت فشار گذاشتهاند تا به برخي منازعات خارجي و نه موضوعات ديگر (مثلاً سومالي و نه سودان جنوبي) پاسخ دهند. تعجّببرانگيز نيست که دولتها در پي ادارهکردن ايستگاههاي تلويزيوني و راديويي هستند و در اين راه به موفّقيت قابلملاحظهاي دست يافتهاند، زيرا شمار نسبتاً اندکي از سايتهاي سخنپراکني مورد استفاده قرار گرفتهاند تا پيام مشابهي را به افراد زيادي برسانند.
اما انتقال از سخنپراکني گسترده به سخنپراکني محدود مفهومهاي سياسي مهمّي دارد. تلويزيون کابلي و اينترنت، ارسالکنندگان را قادر ميسازند که مخاطبان را به گروههايي تقسيم کنند و هدف قرار دهند. حتي نکتة مهمتر از نظر سياسي ايناست که، اينترنت نهتنها به تنظيم توجهات ميپردازد، بلکه به هماهنگساختن فعاليتهاي برونمرزي ياري ميرساند.
همکنشي با هزينة پايين، به اجتماعات مجازي جديد امکان رشد ميدهد. در اين همکنشي، افراد ـ صرفنظر از اينکه چقدر از لحاظ فيزيکي از يکديگر دور هستند ـ خودشان را پارهاي از يک گروه واحد تصوّر ميکنند.
اين فنّاوريها فرصتهاي جديدي براي سازمانهاي غيردولتي بهوجود ميآورند. تأثير بالقوة شبکههاي حمايتي، با انقلاب اطلاعات توسعة گستردهاي يافته است، زيرا ماشين دورنگار و اينترنت آنها را قادر ميسازد که از جنگلهاي باراني برزيل يا مغازههاي شيرينيفروشي آسياي جنوب شرقي به ارسال پيام بپردازند. کنفرانس اخير «لندماين» (که از فعّاليتهاي ائتلافي متشکل از سازمانهاي شبکهاي که با دولتهاي نيمهقدرتمندي مانند کانادا، سياستمداران منفرد مانند سناتور «پاتريک ليهي» و افراد نامآوري چون «پرنس ديانا» کار ميکنند شکل گرفت)، دستورالعملي تنظيم کرد و به رهبران سياسي فشار آورد. سازمانهاي غيردولتي همچنين نقش يک مجراي ارتباطي را بين هيئتهاي نمايندگي در مباحث داغ جهاني در دسامبر 1997 در کيوتو بازي کردند. گروههاي محيطزيست و صنعت در کيوتو براي جلب توجه رسانههاي کشورهاي مهم، با بنانهادن بخشي از مباحثات خود بر پاية يافتههاي دانشمندان غيردولتي با يکديگر به رقابت پرداختند.
فرصتهاي اساسي براي شکوفايي موضوع شبکههاي حمايتي و اجتماعات مجازي وجود دارد، اما اعتبار اين شبکهها شکننده است. مثلاً گروه «صلح سبز» هزينههاي زيادي را بر «رويال داچ شل بوسيله انتقاد از آرايش طراحيشدة کشتي بادباني تعليمياش به نام «برنتسپار» در درياي شمال تحميل کرد، امّا «صلح سبز» هنگاميکه بعداً مجبور به تصديق نادرستي برخي ادّعاهايش شد اعتبار خود را از دست داد. يافتههاي دانشمندان هواشناسي دربارة تغيير آب و هوا اعتبار کسب کردهاست، نه فقط از وجهة علم، بلکه از وجهة رويههاي بهکارگرفتهشده در داوريهاي گسترده و دقيق مقالات علمي و بررسي خلاصههاي اجرايي سازمان مياندولتي تغيير آب و هوا. «آيپيسيسي مثالي از يک مؤسسة اطلاعاتي است که پذيرش عام يافته و کارکرد عمدهاش، انسجام و اعتباربخشيدن به تودههاي اطلاعات علمي در موضوع تغيير آب و هوا است. همانطور که مثال «آيپيسيسي» نشان ميدهد، اهميت اعتبار، اهميت فزايندهاي به شبکههاي فراملّي متخصّصان همفکر ميدهد. با قالببندي مباحث حوزههايي که دانش در آنها از اهميت برخوردار است، اين نوع اجتماعات حرفهاي به عاملان مهمي در تشکيل ائتلافات و در فرآيندهاي مذاکراتي بدل ميشوند. آنها با خلق دانش، ميتوانند بنياني براي همکاري مؤثر فراهم آورند. اما براي مؤثربودن، رويههايي که به مدد آنها اين اطلاعات توليد ميشود بايد عاري از سوگرفتگي باشند. اطلاعات علمي بهطور فزاينده بهعنوان آنچه به طور اجتماعي ساختاريافته، تشخيص داده ميشود. براي معتبربودن، اطلاعات بايد از طريق فرآيندي که مطابق با هنجارهاي حرفهاي باشد و با شفّافيت و انصاف رويّهاي توصيف شده باشد، توليد شود.
سودمندي مردمسالارانه
اينطور نيست که تمام جوامع مردمسالار در انقلاب اطلاعات رهبر باشند، امّا بسياري از آنها رهبرند و اين ابداً تصادفي نيست. جوامع آنها با مبادلة رايگان اطلاعات آشنا هستند و نهادهاي دولتيشان با اين مبادله، تهديد نميشوند. آنها ميتوانند به اطلاعات شکل دهند، زيرا ميتوانند آنرا دريافت کنند. دولتهاي استبدادي، که نوعاً از دول عقبمانده هستند، مشکل بيشتري دارند. دولتهايي نظير چين هنوز ميتوانند دسترسي شهروندانشان را به اينترنت با مهار ارائهدهندگان خدمات و آگاهيرساني، به شمار نسبتاً اندکي از کاربران محدود نمايند. تابهحال سنگاپور در انطباق کنترلهاي سياسياش با دادن نقش فزاينده به اينترنت، بسيار توانا بوده است.
اما هنگاميکه جوامعي مانند سنگاپور به سطوح بالاتري از توسعه ميرسند و شهروندان بيشتري محدوديّتهاي کمتري در دسترسي به اينترنت طلب ميکنند، سنگاپور با از دستدادن افراديکه منابع کليدي براي رقابت در اقتصاد اطلاعاتش ميباشند دچار مخاطره ميشود. بنابراين سنگاپور در گيرودار با معمّاي غامض حفظ نظارتهاي اجتماعي بر جريان اطلاعات و شکلدهي دوبارة نظام آموزشياش بهمنظور تشويق خلاقيت فردي است که اقتصاد اطلاعات طلب ميکند.
دليل ديگري که نظامهاي بسته پرهزينهترند، اين است که براي خارجيان، مخاطرهآميز است که بودجهها را در کشوري سرمايهگذاري کنند که تصميمات کليدي در يک فرآيند مبهم گرفته ميشوند. شفافيّت، يک سرماية کليدي براي کشورهايي شمرده ميشود که بهدنبال سرمايهگذاري هستند. توانايي پنهانکردن اطلاعات، که زماني براي دول استبدادي بسيار ارزشمند بهنظر ميرسيد، اعتبار و شفافيّت موردنياز براي جذب سرمايهگذاري در شرايط رقابتي جهاني را تضعيف ميکنند. هنوز اجتماعات محدود به جغرافيا با اهميتاند. اما دولتهايي که توسعة سريع را خواستارند، مجبور خواهند بود که به برخي موانع در سر راه جريانهاي اطلاعات که مقامات رسمي را از بررسيهاي خارجي باز حفاظت ميکرد پايان دهند. دولتهايي که سطوح بالاي توسعه را خواستارند بيش از اين نخواهند توانست تجمّلات مخفي نگهداشتن موقعيّتهاي مالي و سياسيشان را تأمين کنند.
از ديدگاه بازرگاني، انقلاب اطلاعات بهطور گسترده تجارتپذيري و ارزش اطّلاعات تجاري را با کاهش هزينههاي انتقال و هزينههاي تراکنشي امانت به کاربران اطلاعاتي، افزايش داده است. همانطور که «آدام اسميت» ميگويد: ارزش اطلاعات زمانيکه هزينههاي انتقال آن کاهش يابد، افزايش مييابد، درست زمانيکه هزينههاي انتقال کاهش مييابد ارزش يک کالا افزايش پيدا ميکند، زيرا بازار بزرگتري در اختيار سازندگان آن قرار ميدهد. بههرصورت، از نظر سياسي، مهمترين انتقال، مربوط به اطلاعات رايگان بوده است. توانايي اشاعة اطلاعات رايگان، عامل بالقوّة متقاعدسازي را در سياستهاي جهان افزايش داده است. سازمانهاي غيردولتي و دولتها خيلي سهلتر ميتوانند بر عقايد مردم در ديگر قلمروها اثر بگذارند. اگر يکي از عاملان بتواند ديگران را متقاعد کند که همان ارزشها و خطمشيها را برگزينند، صرفنظر از اينکه صاحب قدرت سخت و اطلاعات راهبردي باشد يا نباشد، ممکن است از اهميّتش کاسته شود. قدرت نرم و اطلاعات رايگان چنانچه بهقدر کافي متقاعدکننده باشند ميتوانند مفاهيم نفع شخصي را، و درنتيجه شيوة بهکارگيري قدرت سخت و اطلاعات راهبردي را تغيير دهند. اگر دولتها يا سازمانهاي غيردولتي برآناند که از انقلاب اطلاعات منتفع شوند، مجبورند در ميان صداي سفيد انقلاب اطلاعات، به معتبربودن اشتهار يابند.
جريانهاي ارزان اطلاعات بهطرز هنگفتي، تعداد و عمق مجراهاي فراملّي تماس را گسترش دادهاند. عاملان غيردولتي فرصتهاي بسيار بيشتري براي سازماندهي و انتشار ديدگاههايشان دارند. خيلي آسان بهدرون دولتها نفوذ ميشود و دولتها کمتر به جعبههاي سياه شبيهاند. درنتيجه، رهبران سياسي در حفظ نظم مربوط به موضوعات سياست خارجي با دشواري روبرويند. با اينهمه، دولتها هنوز ارتجاعي هستند و برخي کشورها بويژه کشورهاي بزرگ با جوامع مردمسالار، جايگاه خوبي در سودبردن از يک جامعة اطلاعاتي دارند. اگرچه نفوذناپذيري سياستهاي حکومت ممکن است در اين وضعيّتهاي تکثّرگرا و نفوذپذير تقليل يابد، نهادهايشان جذّاب و بياناتشان معتبر خواهند بود. بنابراين قادر خواهند بود قدرت نرم را خوب بهکار برند و درنتيجه به بسياري از اهدافشان نائل شوند. آينده نه منحصراً برعهدة دولت است و نه برعهدة روابط فراملّي. دولتهاي جغرافيامدار، به پايهريزي سياستها در يک عصر اطّلاعاتي ادامه خواهند داد، اما آنها کمتر به منابع مادّي و بيشتر بر توانايي خود به معتبرماندن براي عموم با منابع هرچه متنوّعتر اطلاعات تکيه خواهند کرد.
امپرياليسم مجازي
شكاف ديجيتالي DIGITAL DIVIDE به معناي وجود نابرابري در دسترسي و استفاده از فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي (ICT) بين كشورهاي توسعهيافته و عقبمانده است. اين بحث كه از سال 1950 در جلسات سازمان ملل و يونسكو به عنوان مهمترين دغدغه عصر حاضر مطرح شد، به بررسي وضعيت دسترسي كشورهاي مختلف به اطلاعات و ابزارهاي ارتباطي پرداخت.
تقريبا از همان زمان بود كه مشكل جديدي در برابر مسير رو به جلو كشورها به سمت جامعه اطلاعاتي رخ نمود و «شكاف ديجيتالي» نامي بود كه بر آن نهاده شد. در يك سوي شكاف كشورهايي بودند غني از بزارهاي ارتباطي و تكنولوژيكي كه به آنها اصطلاحا كشورهاي شمال گفته ميشد و در اين سوي شكاف كشورهايي بودند كه كه حداقل دسترسي به اطلاعات و ابزارهاي ارتباطي را داشتند كه ناچارا به كشورهاي جنوب معروف شدند.
با تحقيقات گروهاي كارشناسي متشكل از خبرهترين دانشمندان و كارشناسان حوزه اطلاعات و ارتباطات در يونسكو و سازمان ملل معلوم شد كه رفته رفته فاصلهاي در بين كشورهاي شمال و جنوب در حال پيدايش است كه تاثيرات به سزايي را در بطن اقتصاد، سياست، فرهنگ، بهداشت آنها گذاشته است.
اين تحقيقات نشان داد كه دستيابي به اطلاعات و ابزارهاي ارتباطي در اين دو طيف از روند منطقي تبعيت نميكند و اين باعث به وجود آمدن يك نوع بيعدالتي و نابرابري در دستيابي به زندگي بهتر در سايه اطلاعات شده است. كشورهاي شمالي كشورهايي بودند كه عموما از زيربناي اقصادي قدرتمند برخوردار بودند و پروسه صنعتي شدن را با موفقيت پشت سر گذاشته بودند، كشورهايي چون آمريكا، آلمان، ايتاليا، فرانسه، اما در مقابل كشورهاي جنوب كشورهايي بودند كه در نه تنها در حوزه اقتصاد كه در گستره سياست و فرهنگ نيز با چالشهاي عديده دست به گريبان بودند،كشورهاي آفريقايي و بسياري از كشورهاي آسيايي در اين دايره قرار ميگرفتند.
به همين جهت يونسكو به تدوين استانداردهايي دست زد كه طبق آن كشورها ميتوانستند رتبه قبولي در دسترسي افراد به ابزارهاي ارتباطي را كسب كنند. اين معيارها كه در دهه ۱۹۶۰، از سوي يونسكو به عنوان معيارهايي در باره استانداردهاي توسعه يافتگي وسايل ارتباط جمعي معرفي شد شامل حداقل ۱۰ روزنامه روزانه، ۵ گيرنده راديو، ۲ صندلي سينما و ۲ گيرنده تلويزيون براي هر ۱۰۰ نفر جمعيت يك كشور بود كه تاكنون اين حداقلها جز در مورد راديو و در برخي از كشورهاي در حال توسعه در مورد تلويزيون، در باره مطبوعات و سينما تحقق نيافته است.
با ورود اينترنت و نيز نفوذ آن در عمق لايههاي جامعه اطلاعاتي و همينطور استفاده زيرساختي و زيربنايي از شبكه به عنوان اساس جامعه اطلاعاتي دسترسي به اين ابزار و به تبع آن تلفن مورد توجه بيشتري قرار گرفت. اين شد كه از دهه ۱۹۸۰، به حداقل ضريب نفوذ تلفن براي هر ۱۰۰ نفر جمعيت نيز توجه خاصي معطوف شد و با در نظر گرفتن آن كه اكثر كشورهاي آسيايي و آفريقايي و آمريكاي لاتين در اين زمان، حتي از داشتن يك دستگاه تلفن براي هر ۱۰۰ نفر جمعيت هم برخوردار نبودند، به دستيابي به ضريب هاي ۱ دستگاه، ۵ دستگاه و ۱۰ دستگاه براي هر ۱۰۰ نفر جمعيت، به نسبت وسعت عقبماندگيهاي آنها توجه شد و هنوز هم گفته ميشود كه تعداد تلفنهاي توكيو يا نيويورك از تمام تلفنهاي كشورهاي آفريقايي جنوب صحرا بيشتر است.
اين آمار نشان ميدهد كه از هر دو نفر آمريكايي، يك نفر به شبكه اينترنت متصل است، حال آنكه از هر۲۵۰ نفر آفريقايي، تنها يك نفر به شبكه متصل ميباشد. برخي صاحبنظران معتقدند كه تعداد كاربران اينترنتي در هر جامعهاي، معرف وضعيت فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در آن كشور است. براي مثال در آفريقا، تنها يك ميليون كاربر اينترنتي وجود دارد كه اين رقم در انگليس، بالاتر از ۱۰ ميليون نفر است.
چرا كه در آمريكا هر كارمند ميتواند با پرداخت يك ماه حقوق خود يك كامپيوتر خريداري نمايد و به اينترنت اتصال پيدا كند. اما در بنگلادش، يك كارمند بايد حقوق ۸ سال را پسانداز كند تا از كامپيوتر و اتصال به اينترنت برخوردار گردد. وضعيت در قاره آسيا نيز اميدوار كننده نيست. آسيا با بيش از ۳ ميليارد جمعيت كه بيش از نصف جمعيت جهان است از ۶۰۰ ميليون كاربران اينترنت در جهان، تنها ۱۵۰ ميليون كاربر اينترنتي دارد.
اما واقعيت اين است كه ايجاد شكاف ديجيتالي بين كشورهاي غني و فقير به نبود حداقل امكانات زيربنايي مثل سطح پايين سواد و آموزش و درآمد سرانه و ساختار فرهنگي- اجتماعي در كشورهاي عقب مانده و كمتر توسعه يافته، بر ميگردد.
در گزارش سال 2002 «اتحاديه بينالمللي ارتباطات راه دور » با عنوان «حلقه گمشده جديد، شكاف ديجيتال» پس از ابراز خشنودي درباره توسعه قابل ملاحظه گسترش خطوط تلفن در جهان، و معرفي آن به منزله يك تحول خوب، از وضع نامطلوب تكنولوژيهاي نوين ارتباطات و اطلاعات در كشورهاي در حال توسعه ابراز نگراني شده و ضرورت ترميم شكاف عميق موجود بين كشورهاي ثروتمند داراي تكنولوژي و كشورهاي فقير در زمينه تكنولوژي مورد تاكيد قرار گرفته است.
در اين گزارش چنين بيان شد كه در حالي كه آثار شكاف بين كشورهاي پيشرفته و كشورهاي توسعه يافته در مورد ارتباطات دور در دهه 1980 همچنان احساس ميشود، اكنون اين خطر وجود دارد كه شكاف جديد مربوط به تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات موانع تازهاي در راه توسعه كشورها پديد آورد. در اين گزارش همچنين آمده است كه: «دو روند مهم بازار، كه مشخههاي دهه 1990 به شمار ميروند، رشد ارتباطات سيار و توسعه اينترنت هستند. به طوري كه 85 درصد جمعيت دنيا 35 درصد استفادهكنندگان تلفن سيار را در ميان خود دارند، اما فقط 25 درصد كاربران اينترنت را در بر ميگيرند.»
با اين تفاسير اگر در نظر داشته باشيم كه اطلاعات قدرت است، به خوبي در خواهيم يافت كه اينترنت بيش از ابزارهاي ديگر از توانايي بالقوه براي كمك به كشورهاي در حال توسعه براي رسيدن بدل شدن به جامعه اطلاعاتي برخوردار است، با توجه به اينكه آموزش الكترونيكي و بهداشت الكترونيكي دو متغير اصلي و مهم در توسعه هر كشوري به شمار ميروند، به سادگي ميتوان دريافت كه نقش اينترنت در اين بين كجاست؟
آثار اين شكاف
كشاورزان مزرعهاي به مدير اكوادوري تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات در اين كشور اطلاع دادند كه يك آفت خاص موجب نابودي محصول سيبزميني آنها شده است. آنها از وي درخواست كمك كردند و حتي جهت دريافت كمك از وزارت كشاورزي به سمت شهر كيتو (پايتخت اكوادور) رهسپار شدند.
اما هيچگونه جواب مساعدي دريافت نكردند. مدير اين پروژه يك پيغام اينترنتي در خصوص مشكل پيش آمده بههمراه چندين پيشنهاد راهبردي كه كشاورزان بتوانند با استفاده از آن آفت مذكور را در عرض يك روز نابود سازند، از طريق شبكه اينترنت برايشان ارسال كرد. كشاورزان توانايي آن را داشتند كه يكي از پيشنهادات فوق را عملي سازند.
بدين ترتيب، راهبرد يادشده معيشت و محصول آنان را از خطر نابودي رهانيد. وقتي كه از تكنولوژي به نحو معقولي بهرهبرداري شود، ميتوان به نتايج اميدواركنندهاي دست يافت. تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات فرصتهاي فراواني را براي محدود ساختن نابرابريهاي اقتصادي و اجتماعي و نيز حمايت از ايجاد ثروتهاي منطقهاي فراهم ميآورد.
استفاده از شبكه جهاني اينترنت سبب ميشود اطلاعات و ارتباطات لازم با ديگر جوامع بشري و مردم دنيا برقرار گردد. شما با تمام دنيا در ارتباط هستيد، از آخرين اخبار و اطلاعات مطلع هستيد، اين يعني اينكه اگر مردم كنيا از ابزارهاي ارتباطي و ديجيتالي به اندازه لازم برخوردار بودند چندين ماه پس از واقعه 11 سپتامبر2001، از وقوع آن اطلاع نمييافتند.
شبكه اينترنت به نوبه خود ابزار قدرتمندي است كه با استفاده از آن، ميتوان در برابر بسياري از بحرانها مقاومت كرد. شيوه اقتصاد جهاني بهگونهاي دگرگون شده كه باعث ايجاد فرصتهاي جديدي براي توليد ثروت گرديده است. اما براي بهرهبرداري از فرصتهاي مذكور، چاره اي جز استفاده از شبكه جهاني اينترنت وجود ندارد. لازم نيست گفته شود كه شيوه توليد و روشهاي تجارت در تاروپود شبكه جهاني دگرديسي پيدا كردهاند و شكل جديدي به خود گرفتهاند.
دسترسي ميليونها نفر از ساكنان كشورها به اينترنت، ميتواند به طرق مختلف موجب بهبود زندگي آنان گردد. به اين بيانديشيد كه چگونه تكنولوژي موجب دگرگوني روشهاي يادگيري كودكان در مدارس و دانشجويان در دانشگاهها شده است. متحير كننده است وقتي ميبينيم يك برنامه آموزش رياضي طراحي شده در ايالات متحده از طريق اينترنت براي مدرسهاي در مناطق روستايي كشور زيمبابوه ارسال ميشود.
دسترسي واقعي به اينترنت اين امكان را براي مردم فراهم ميآورد كه با استفاده از تكنولوژي به نحو موثري سطح زندگي خويش را ارتقاء دهند. واقعيت اين است كه شكاف موجود بين طبقاتي كه در فضاي مجازي هستند و آنها كه در اين فضا نيستند بيشتر از حد تصور است. در حالي كه تعدادي از كشور در حال گذراندن دوره رسانههايي چون روزنامه و تلويزيون هستند عدهاي ديگر در حال سر و سامان دادن به زيرساختهاي مخابراتي و شبكهاي خود هستند. در حالي كه بسياري در كشورهاي پيشرفته در حال راهاندازي سرويسهاي جديد اينترنت هستند هنوز بسياري نيز در آنسوي مرزهاي كشورهاي در حال توسعه صداي بوق آزاد تلفن را نشنيدهاند.
البته سازمان يونسكو همراه با سازمان ملل و با مساعدت بسياري از گروههاي غيردولتي در تلاشند كه به نحوي دولبه اين شكاف را به هم بدوزند و به همين دليل برخي از اقدامات را انجام دادهاند كه در ادامه اين مقاله و در بررسي راهكارهاي موجود به آنها نيز خواهيم پرداخت.
منابع ومواخذ
سایت – باشگاه اندیشه
سایت – بسوی آینده
سایت آستان قدس رضوی
ITNA
http://www.hamshahrionline