1-      دارایی سازمان چیست ( فیزیکی ، دانشی ) ؟

2-     دارایی دانش یا دارایی دانشی چیست ؟

3-   تفاوت دانش فیزیکی و دارایی دانشی چیست ؟

4-   ارزش افزوده کدام دانش (فیزیکی ، دانشی ) بیشتر است ؟

 

مقدمه

مديريت دانش يكي از ضروريات اقتصاد دانش محور در حال ظهور است. سازمانها يك دارايي ارزشمند در زمينه دانش غير رسمي دارند كه جريان روزانه كار كاركنان دانشي آنهاست، اما اين دارايي معمولا فقط در ذهن انسانها انباشته مي شود و بنابراين چندان حفظ و مديريت نمي شود.

اساس اقتصاد جديد، كار دانشي  است و نيروي محركه اين اقتصاد كاركنان دانشي مي باشند. اين افراد تحصيلات رسمي محكمي دارند، آموخته اند كه چگونه بياموزند و عادت يادگيري پيوسته در طول زندگي در آنها نهادينه شده است.

سازمان دانشي سازماني است كه دارايي كليدي آن دانش مي باشد؛ مزيت رقابتي آن از داشتن و استفاده اثربخش از دانش ناشي مي شود.

حافظه سازماني  با گردآوري، سازماندهي، توزيع و استفاده مجدد از دانش ايجاد شده توسط كاركنان، دارايي كليدي سازمان يعني دانش را توسعه داده و تقويت مي كند.

دارایی های فیزیکی سازمان

 

 همواره از راکفلر در ادبيات سرمايه داري به عنوان اولين سرمايه داري ياد مي شود که به حجم عظيمي از دارايي هاي فيزيکي دست يافت و هکتار زمين هاي او به 5 هزار هم رسيد. تمام قوانيني که در جامعه آن روزی غرب مطرح بود از مالکيت ثروت هاي فيزيکي راکفلر حمايت مي کرد، اما با گذشت زمان و رسيدن به عصري که بيل گيتس به عنوان سرمايه دار شماره يک مطرح است و طبق آمار تنها 10 ميليارد دلار از ثروت 500 ميليارد دلاري او فيزيکي است و مابقي آن را ثروت فکري تشکيل مي دهد بايد قوانيني وضع شود که بتواند از مالکيت اموال او دفاع کند. وانگهي، حقوق مالکيت را نبايد به حقوق مالکيت دارايي فيزيکي محدود کرد. نظام سرمايه داري امروز در پي وضع قوانيني است که بيش از پيش انگيزه را براي کارهاي فکري مهيا سازد. وضع قوانين ثبت اختراع )patent(، حق چاپ و نشر )copyright( از قوانيني است که طي چند دهه اخير مورد توجه قانون گذاران کشورهاي سرمايه داري قرار گرفته است.

دکتر ايماني راد در ارتباط با مفهوم اقتصاد دانش‌پايه می گوید: اقتصاد دانش‌پايه اقتصادي است که رشد و توليد ثروت در آن از طريق انباشت دانش کسب مي‌شود.

 بنابراين بزرگترين ثروت و عامل توليد در اين اقتصاد نيروي متخصص و دانشمند است.در اين شرايط نقش سرمايه‌ها و داراييهاي فيزيکي در حال کاهش است و سرمايه‌هاي فکري و معنوي در حال جايگزين شدن است.

شرکت

دارایی مادی

دارایی غیر مادی

ارزش بازار ارقام به میلیارد ریال

مایکرو سافت

5/4

6/44

1/49

آی بی ام

5/22

5/31

0/54

فورد

4/21

6/8

0/30

مک دونالد

2/6

0/20

0/26

کوکاکولا

2/5

4/73

6/78

 

ارزش دارایی های مادی و غیر مادی چند شرکت بزرگ جهان

ايماني‌راد افزود: امروز شرکتي مانند مايکروسافت، با دارايي معنوي خود ايجاد ارزش افزوده مي‌کند؛ از 1/49 ميليارد دلار ارزش اين شرکت، تنها 5/4ميليارد دلار آن به دارايي فيزيکي اين شركت تعلق دارد و 6/44ميليارد دلار آن ناشي از سرمايه غيرمادي اين شرکت است.
عوامل توليد به چهار نوع, نيروي كار(و عامل كارفرمايي), مواد خام و اوليه, دارائيهاي فيزيكي ( زمین ، مستغلات ، ابزار تولید ) و داراييهاي مالي(سرمايه) تقسيم گرديده‌اند.

نيروي كار

به طور ساده نيروي كار به صورت خدمات انساني, فيزيكي يا فكري تعريف شده است, افرادي نيز كه درگير مديريت و سرپرستي هستند جزء نيروي كار طبقه‌بندي مي‌شوند. بدين معني كه يك خدمت انساني اعم از اينكه از نوع كار دستي باشد يا خدمت مديريتي, مشروط به اينكه خدمتش براساس قراردادي با دستمزد و حقوق ثابت تعريف شود به عنوان نيروي كار تلقي مي‌شود

در اقتصاد مرسوم, سازماندهنده يا كارفرما ( Entrepreneur ), تمام ريسك فعاليت اقتصادي را مي‌پذيرد. وي تمام ريسك زيان را قبول مي‌كند و در صورت سوددهي, سود كامل را بعد از پرداخت اجرت ساير عوامل توليد, دريافت مي‌كند

مواد خام و اوليه

عامل مواد خام و اوليه از ديدگاه اقتصاد اسلامي داراي امتياز خاصي است؛ به اين معني كه كليه ارزشهاي افزوده شده بر آن در اثر فعاليت توليدي, از نظر شكل قانوني مالكيت, براي صاحب آن ماده قرارداده شده است و ساير عوامل شركت كننده در توليد مستقيماً حقي در آن ارزش ندارد مگر با توافق صاحب آن ماده و طبق قواعد عقود مزارعه, مساقات, مضاربه, جعاله و شرط ضمن عقد

داراييهاي فيزيكي (زمين, مستغلات و ابزار توليد)

در ديدگاه سرمايه‌داري زمين را به عنوان "منابع طبيعي" تعريف كرده‌اند كه جهت نصب سيستم توليد مورد استفاده قرار گرفته و در توليد هم به صورت اوليه (دست نخورده) و تخريب نشدني شركت مي‌كند.

براي اين عامل توليد سه ويژگي مي‌توان بر شمرد: اول, مي‌تواند يك منبع طبيعي باشد (در اقتصاد سنتي, زمين ناميده شده است), يا يك كالاي توليد شدة قابل استفادة مجدد باشد (در اقتصاد سنتي, سرمايه ناميده شده است). مثال براي اولي, يك قطعه زمين و براي دومي, ماشين آلات است. دوم, مي‌تواند هنگام استفاده در توليد مستهلك شود.

داراييهاي مالي ( Financial assets ) يا سرمايه

در اقتصاد متعارف, سرمايه عامل توليدي است كه در فرايند استفاده شده و از بين نمي‌رود, بلكه به عنوان عامل مستقلي براي توليد چيزهاي ديگر به كار مي‌رود. مانند ساختمان, ماشين آلات و غيره

در اقتصاد مرسوم, سرمايه به صورت ابزار توليد شدة از قبيل ماشين آلات, ساختمان و غيره تعريف شده است. در ادبيات اقتصادي, به نظر مي‌رسد كه اين تعريف تنها يك تعريف نظري از سرمايه باشد. به دلايل عملي, منابع مالي و نه مواد فيزيكي, به عنوان سرمايه در نظر گرفته شده‌اند. اينكه قيمت سرمايه در اقتصاد سنتي, بهره است, سخني معروف و مشهور است.

 پول به دليل تسلطش بر روي داراييهاي واقعي و توانايي بالقوه‌اش در فرايند توليد, از طريق تبديل خود به دارايي فيزيكي, كالاها و خدمات از نيروي توليد كنندگي بالقوه‌اي برخوردار است

 

تعریف دانش:

قبل از اینکه به تعریف دانش بپردازیم به بیان تفاوت اصلی میان اطلاعات و دانش می پردازیم. اطلاعات، داده های پردازش شده موجود در رایانه ها هستند که به دلیل تأثیر گستردۀ فناوری اطلاعات وجهانی شدن، به طور فزاینده ای برای همگان قابل دسترسی ست. اما دربارۀ مفهوم اطلاع تعابیر ضد و نقیض زیادی وجود دارد و صاحب نظران، این اصطلاح را به عنوان یک فرآیند، کالا، صفت و...نیز به کار برده اند.

بلکر اطلاع را به این صورت تعریف می کند:«چیزی که به کمک آن می توانیم از میان مجموعۀ امکاناتی که نسبت به آنها چیزی نمی دانیم، دست به انتخاب بزنیم».

اما دانش، درک، آگاهی یا شناختی است که درخلال مطالعه، تحقیق، مشاهده یا تجربه و در طول زمان به دست می آید و یک گام بعد از اطلاعات قراردارد، یعنی داده ها با پردازش در رایانه به اطلاعات تبدیل می شود که این اطلاعات برای همه مساوی و یکسان است و درمرحله بعد، برداشت و استفاده که از این برون داد یا اطلاعات می شود، دانشی است که تولید می شود. پس دانش متکی به اطلاعات است و امروزه اگر به دانش توجه بیشتری می شود به دلیل تولید زیاد و گستردۀ اطلاعات است که برای غلبه، کنترل و استفادۀ صحیح از آن، راهی جز تبدیل آن به دانش نیست، چرا که افراد در رویارویی با انفجار اطلاعات، به راحتی نمی توانند به اطلاعات صحیح و مناسب خود برای دانش ورزی و خردورزی درزمان مناسب دست پیدا کنند. پس دانش را می توان این گونه تعریف کرد: «دانش، درک، آگاهی یا شناختی است که درخلال مطالعه، تحقیق، مشاهده یا تجربه نسبت به جهان بیرونی در فرد ایجاد می شود».

دانش می تواند درپایگاه های اطلاعاتی، بخش های اداری و یا دیگر منابع داخلی وخارجی سازمان وجود داشته باشد. دانش سازمانی در طول زمان به دست می آید و سازمان را قادر می سازد تا به درک عمیق تری نائل شود و بازیرکی و ذکاوت که از مشخصه های خرد است تشکیلات سازمانی خود را رهبری کند.

خرد وقتی در سازمان ها به دست می آید که دانش جدید را همراه با تحولات، تجربیات و تخصص های گروهی به کار گیرد و از دانش به وجود آمده برای به کارگیری فناوری لازم درسازمان و برای رسیدن به هدف های برنامه ریزی شده با اشتراک مساعی همۀ بخش ها استفاده کند.

انواع دانش :

دو نوع دانش وجود دارد: عینی و ضمنی. دانش عینی دانشی است که به روشنی  تدوین وتعریف شود و به سادگی و بدون ابهام بیان گردد و در پایگاه اطلاعاتی کدگزاری و ذخیره شود. دانش ضمنی یک دانش غیرآشکار است که درون شخص وجود دارد و در بیشتر مواقع توصیف و انتقال آن مشکل است. دانش ضمنی شامل آموخته های درسی، آگاهی، قضاوت، قواعد کلی و الهام است. شاید بتوان گفت که دانش ضمنی همان اطلاعات ویژه یا منحصر به فردی است که در الگوی فرآیند دانش بعد از اطلاع جای گرفته است.

دانش، ناملموس و اندازه گیری آن مشکل است و در ضمن استفاده از آن، تغییر می کند و افزایش می یابد و در یک زمان مشابه می تواند به وسیلۀ پردازش های متفاوت استفاده های گوناگونی از آن بشود. غالباً دارای عمر طولانی است و به طور معمول در سازمان ها وجود دارد و تأثیر شگرفی برسازمان می گذارد.

ویژگی های دانش:

 مک درمات برای دانش شش ویژگی قائل است:

1.      دانش حاصل فعالیت بشر است؛

2.      دانش حاصل تفکر است؛

3.      دانش فی البداهه ایجاد می شود؛

4.      دانش حاصل خرد جمعی است؛

5.      دانش به شیوه های مختلف میان افراد جامعه اشاعه می یابد؛

6.   دانش جدید برپایۀ دانش قدیمی به وجود می آید. مفهوم جملۀ دانش حاصل فعالیت بشر است، به این واقعیت اشاره دارد که دانش، در قلمرو افرادی است که می دانند.

برخلاف اطلاعات ذخیره شده در کتابخانه یا حافظۀ رایانه، شخص دارای دانش، قادر است از اطلاعات خود برای حل مشکلات بهره ببرد. به این صورت که با تمرکز براطلاعات و تجربیات و استفاده از بینش و شناخت به گونه ای خلاق، مشکلات را حل کند، مانند کسی که برای رهایی از ترافیک درساعاتی که ترافیک سنگین است از خیابان های فرعی استفاده می کند.

وان کروخ: دانش سازمانی را دارای چهار ویژگی زیر می داند:

1.   بی نظیر بودن: هرشخصی در سازمان دانش پایه را براساس برداشت شخصی که از اطلاعات درون و برون سازمانی به دست می آورد، در اختیار دارد. علاوه براین دانش سازمانی براساس گذشتۀ تاریخی و تجربیات و مهارت های جمع شدۀ خود سازمان شکل می گیرد. بنابراین دوگروه یا دو سازمان به شیوۀ یکسان، فکر و عمل نخواهد کرد.

2.   نادر وکمیاب بودن:دانش سازمان حاصل مهارت ها، آگاهی ها و روش های کاری کارمندان است، زیرا آن کارکردها به دانش و تجربیات گذشته و اخیر کارمندان بستگی دارد و براساس دانش قبلی همین سازمان ها به وجود می آید.

3.   ارزشمند بودن: دانش سازمانی جدید، باعث بهبود تولیدات، فرآیندها، فناوری ها یا خدمات می شود و سازمان را قادر می سازد که رقابت و کارایی خود را ادامه دهد. دانش جدید به سازمان ها کمک می کند تا با رویکردی جدید به حل مسائل و مشکلات خود بپردازند وخود را با تغییرات فناوری مرتبط هماهنگ نمایند و آنها را با روشی درست برای تسهیل کارکرد و خدمات سازمانی خود به کار گیرند.

4.   غیرقابل جایگزین بودن: یعنی دانش سازمانی به وجود آمده دریک سازمان، قابل به کارگیری درسازمان های دیگر، به عنوان جایگزین، نیست؛ چرا که همان کارکردها، تجربه ها و افراد، نمی توانند درجای دیگر دوباره تکرار شوند.

ارزش افزوده کدام دانش ( فیزیکی یا دانشی ) بیشتر است ؟

دانش یکی از عوامل مهم توانایی سازمان ها برای رقابت دربازارجدید جهانی ست. بنابراین سازمان ها باید آن را یک منبع ارزشمند و گرانبها بدانند و از آن برای دستیابی به آگاهی و مهارت جمعی به منظور ایجاد پایگاه دانش سازمانی بزرگ تر، استفاده برند.

امروزه گفته می شود، که ارزش افزوده در بیشتر حرفه ها به شکل دانش بروز می کند. صنعت فناوری اطلاعات براین باور اشاره دارد که مدیریت دانش نه تنها هزینه ها را کاهش و انعطاف پذیری راهبردی را افزایش می دهد، بلکه تولید و کاربرد دانش را به ویژه درشرکت هایی که درمحیط های فعال به رقابت می پردازند، سهل و آسان می کند.

 

براساس مطلب بالا دانش سازمانی یک منبع راهبردی است، لذا سازمان هایی که آرزو دارند به رقابت ادامه دهند و پویایی خود را حفظ کنند باید، سازوکارها را برای ضبط دانش مربوط توسعه دهند و آن را به طور دقیق، دائمی، مختصر و به موقع به همۀ افرادی که به آن نیاز دارند، برسانند.

مدیریت دانش

سازمان ها به چند دلیل علاقه مند به مدیریت دانش هستند. چرا که اساس توانایی آنها برمهارت ها و تجربیات افرادی است که چگونگی انجام دادن کار را می دانند و آن ممکن است در شکل فیزیکی وجود نداشته باشد.

بعضی معتقدند که دانش، نیروی کارساز و مؤثری دراقتصاد امروز است. اگر این امرواقعیت داشته باشد، مهم است که سازمان ها روش دسترسی به دانش موجود و تولید دانش جدید را پیدا کنند. به طورحتم مدیریت دانش مؤثر، سازمان ها را قادر به ارائه بهتر خدمات می سازد.

دانش، تفکرهمراه با اطلاعات است. اگر تنها اطلاعات اشاعه یابد، دانش افزایش نخواهدیافت. پیداکردن فردی که دارای دانش سازمانی باشد زمان براست، بنابراین لازم است نظام مدیریت دانش، افراد متخصص و ماهر را شناسایی کند.

دانش افرادبخشی از خود فرداست. دانش سازمانی غیرملموس است و انعکاسی از فرهنگ آن سازمان است، پس مدیریت دانش سروکارش بادو دانش ضمنی و عینی است، که در بعضی موارد اعتقاد براین است که دانش ضمنی را نمی توان مدیریت کرد چرا که این دانش قابل لمس نیست.

معمولا مدیریت دانش با ثبت اسناد و مهارت شغلی درخلال تولید، مجموعه سازی، ذخیره، اشاعه و استفاده، ارتباط دارد. هدف مدیریت دانش ایجاد یک سازمان آموزشی است که قادر باشد مهارتهای کارمندان را که در بخش های مختلف آن مشغول فعالیت هستند، ارزیابی، ذخیره و پردازش کند. مکتبهای عمده فکری مدیریت دانش :

درحال حاضر سه مکتب عمدۀ فکری دربارۀ مدیریت دانش وجود دارد.

مکتب اول بیان می دارد که مدیریت دانش به طور عمده، به فناوری اطلاعات و شبکه های رایانه ای مربوط می شود. یعنی اگر شبکه های رایانه ای گسترده شود و وسایل ارتباطی به آن اضافه گردد، همکاری گروهی، ایجاد می شود وافراد تمایل پیدا می کنند که در اطلاعات و دانش سهیم شوند.

مکتب دوم پیشنهاد می کند که مدیریت دانش بیشتر یک منبع مهم انسانی با تأکید برفرهنگ سازمانی و کار گروهی است، یعنی یک فرهنگ سازمانی مثبت و قوی، برای ترویج آموزش، توسعه و اشتراک مهارت ها و تولید دانش جدید حیاتی است.

مکتب سوم به استفاده از فناوری اطلاعات معتقد نیست. این مکتب توسعۀ فرآیندها را به منظور ارزیابی، ثبت آگاهی و مهارت سازمانی (دانش) ترویج می کند. فرآیندی که الزام به استفاده از فناوری اطلاعات ندارد. تعریف مدیریت دانش با توجه به مطالب بیان شده می تواند به این صورت ذکر شود:

«شناسایی و ارتباط دانش عینی و ضمنی موجود در افراد، فرآیندها، تولیدات و خدمات یک سازمان، و ذخیره و به اشتراک گذاشتن آن، به صورتی که تبدیل به دانش جدید شود».

به کارگیری فناوری برای سازماندهی دانش و اشتراک آن نیازی مبرم است. بدون فناوری شرکت هایی مانند اندرسن یا آی. بی. ام نمی توانستند به اشتراک دانش بپردازند و همچنین بدون وجود شبکه ها، شرکت نفت انگلستان نمی توانست مشکلات مربوط به نفت و گاز پراکنده در سطح دنیا را حل کند.

نتیجه

دانش به عنوان یک منبع ارزشمند و راهبردی برای سازمان ها از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر بتوان با مدیریت صحیح و کارآمد دانش ضمنی موجود درکارکنان و افراد را با تشریک مساعی و روابط اجتماعی به دست آورد، گامی بسیار مؤثر درمقابله با رقیبان و نزدیکی به اهداف سازمان ها برداشته خواهد شد.

مدیران سازمان ها باید به ارزش وجودی دانش پی ببرند و زمینه را برای تولید دانش جدید آماده سازند، یعنی با برقراری فرهنگ سازمانی مطلوب، اشتراک مساعی را درکارکنان بیشتر کنند و بااستقبال از نظرات و پیشنهادهای کارکنان، روحیۀ معرفت شناختی و انتقادپذیری را درسازمان تقویت کنند، چرا که دانش ضمنی فقط درصورت به اشتراک گذاشتن اطلاعات، بحث و گفت وگو و تشریک مساعی بروز می کند وبعد از آن قابل کدگذاری و استفاده خواهد بود.

حرفۀ کتابداری نیز برای حرکت به سوی نظام های دانش مدار، باید درآموزش های علمی و حرفه ای خود بازنگری کند و برای آنکه این رشته بتواند جایگاه واقعی خود را در تبادل دانش، همانند تبادل اطلاعات درجامعۀ جهانی کسب کند، باید با رویکردی دانش مدار به آموزش های بنیادی خود و تربیت دانشورز بپردازد.

منابع :

1-   دانش و مدیریت دانش در سازمانها موسی یمین فیروز -فصلنامه کتاب شماره 53 دوره جهردهم ، شماره اول بهار 1382

2-   حافظه سازمانی جرج سانتایانا www.rahbaran-ir.com

3-   حقوق مالکیت و تولید بخش توسعه و اندیشه روزنامه اعتماد شماره 1440 - صفحه 10 مورخ 21/4/86

4-  روندهای دیجیتال در اقتصاد جهانی دکتر ایمانی راد - عضو هيات علمي سازمان مديريت صنعتي      www.ayandeh-negar.org

5-    پرداخت حقوق عوامل تولید از دید اسلام      www.hawzah.net